مطلب روز

نگاهی کوتاه به بازی مستقل و جذاب Children of Morta

در ژرفای اسرار ترس!

نویسنده   رسول خردمندی  |

اگر از مخاطبان بازی Outlast 2 هستید، متوجه برخی ابهامات آن هم شده‌اید. در این مقاله نگاهی به این اسرار می‌اندازیم.

مدت زیادی از عرضه‌ی بازی Outlast 2 نمی‌گذرد و این بازی توانست به مراتب بهتر از نسخه‌های پیشین ظاهر شود. در این مقاله قصد نداریم به بررسی کامل ساخته‌ی جدید استودیو رد برلز بپردازیم و تصمیم گرفته شد برای نقطه ابهامات و قسمت‌های گنگ داستان، پاسخی پیدا کنیم.

همانند نسخه‌ی پیشین در Outlast 2 نیز داستان بیشتر از طریق اسناد و فایل‌های ضبط شده پیش برده می‌شود. به همین خاطر برای هر سوال مبهمی که در ذهن بازیکن به وجود می‌آید، حداقل یک سند در دنیای بازی گنجانده شده تا گیمر به جواب سوالش برسد. از آنجایی که اکثر گیمرها حوصله‌ی گشت و گذار، آن هم در یک بازی ترسناک ندارند(!) تصمیم گرفته شد تا پاسخی برای بخش‌های گنگ داستانی در نظر گرفته شود.

 

ادامه‌ی این متن حاوی مطالبی است که داستان و همچنین پایان بازی را لو می‌دهد.

 

در بازی Outlast 2 اتفاقات بسیار عجیبی در تمپل گیت رخ داد و از همان ابتدا برایتان حتما سوال شده که چه اتفاق ناگواری در این شهر رخ داده و چرا همه در صدد کشتن بچه‌ی لین هستند؟ اصلا چرا بلیک دچار توهم‌های عجیبی می‌شود و در این توهم‌ها به زمان گذشته سفر می‌کنیم؟ پیش از جواب دادن به این سوالات اجازه دهید قدم به قدم با یکدیگر نقطه ابهامات بازی را بررسی کنیم.


سوال اول: چطور
Outlast 2 به بازی اول مرتبط است؟

در هیچ قسمت از بازی به صورت مستقیم و رک و پوست کنده به گیمر جوابی داده نمی‌شود و هر بازیکن بر اساس میزان اسنادی که پیدا کرده می‌تواند نتیجه‌گیری کند. سازندگان در پیش از انتشار بازی بارها گفته‌اند که این دو بازی به صورت خیلی درگیرکننده به یکدیگر مرتبط نیستند. اگر تمام برگه‌های مختلف را در بازی مطالعه کنید متوجه خواهید شد که داستان بازی از آنچه که فکرش را می‌کرده‌ایم بیشتر درگیرکننده است! بر اساس مدرکی که تحت عنوان مسافر پیر (Old Traveler) یافت شده، متوجه می‌شویم دره‌ای که تمپل گیت را احاطه کرده بخشی از تحقیقات مرکز مارکوف بوده است که با استفاده از امواج قدرتمند رادیویی سعی در کنترل ذهن مردم داشته‌اند. از طرفی دیگر در همین مدرک اسم جنی رولند نیز اشاره شده که وی در بازی قبلی در نقش پاتولوژیست حضور داشته است.

برای کسانی که یادشان رفته شرکت مارکوف چه بار مهمی در داستان دارد باید گفت که همین شرکت باعث و بانی باز شدن دوباره‌ی تیمارستان مونت مسیو بود و مارکوف باعث شد تحقیقات انسانی در بازی اول انجام شود. بلیک تقریبا در اواخر بازی، ایستگاه رادیویی را می‌بیند و جالب است که او نمی‌داند مسبب تمام اتفاقات همان ایستگاه بوده ولی ما (بازیکن) کاملا واقف هستیم که تمام مشکلات تمپل گیت درست از همان جا شروع شده است.

 


سوال دوم: چرا بلیک عقلش را از دست داد؟

در ابتدای بازی می‌بینیم که بلیک از یک کابوس بیدار می‌‌شود. کابوسی که در آن دختری به نام جسیکا گری حضور دارد. این دختر، رفیق مشترک بلیک و همسرش لین در مدرسه‌ی کاتولیک در کلاس چهارم است. پس از ساطع شدن نور سفید که باعث شد هلیکوپتر سقوط کند، بلیک شروع به تجربه‌ی توهم‌هایی پیرامون جسیکا و اتفاقاتی می‌شود که باعث شده جسیکا خودکشی کند. بر اساس اسناد و مدارک موجود در محیط بازی و همچنین دست‌نوشته‌ی «مسافر پیر»، این نور قوی‌ترین سیگنال رادیویی است که تا آن موقع ثبت شد. حدس زده می‌شود که این سیگنال‌ها باعث شدند تا ذهن بلیک آشفته شود و توهم‌ بزند. شاید به همین علت است که مردم تمپل گیت بسیار خشن رفتار می‌کنند. گویا عقده‌ی نهفته‌ی هر کسی به مرور زمان سر باز می‌کند! کماکان که با ماجراجویی بیشتر بلیک در تمپل گیت، توهم‌های وی بیشتر اتفاق میفتد و در نیمه‌ی دوم داستان، پای هیولایی به این توهمات باز می‌شود که در نهایت متوجه خواهیم شد چرا بلیک با این هیولا روبه‌رو می‌شود. این هیولا به نظر می‌رسد پدر لوترمیلچ، معلم مدرسه است که با کودک‌آزاری‌های خودش جسیکا را به مرز جنون رساند. در هر صورت این امواج رادیویی در درازمدت توانست تاثیرات خطرناکی به همراه داشته باشد و به همین سبب، مردم شهر یکدیگر را قتل عام می‌کنند و همانند بازی پیشین، هر شخصی درگیر یک لوپ (حلقه) زمانی می‌شود و یک سیکل تعیین شده بارها و بارها اتفاق میفتد.


سوال سوم: آیا نوزاد به دنیا آمده واقعی است یا خیالی؟

یکی از بحث‌برانگیزترین بخش‌های داستانی در همین مسئله است که چطور لین توانسته سیکل ۹ ماهه‌ی حاملگی را در یک شب طی کند؟ عده‌ی زیادی بر این عقیده هستند که بچه واقعی نیست و به همین خاطر لین در واپسین لحظات عمرش گفت: «چیزی اونجا نیست»

احتمالا منظور لین به این مسئله بود که چیزی در دست بلیک نیست. شاید هم لین از زندگی بعد از مرگ خبر می‌داد. به هر حال فرضیه‌ی اول قابل قبول‌تر محسوب می‌شود. ولی نکته‌ی عجیب دیگری وجود دارد. نکته در اینجاست که بلیک پس از به هوش آمدن با پدر نات روبه‌رو‌می‌شود و ظاهرا پدر نات می‌تواند نوزاد را ببیند! البته این امکان نیز وجود دارد که توهم‌های بلیک و نات تقریبا مشابه به هم باشد.


سوال چهارم: در پایان چه اتفاقی برای بلیک اتفاق افتاد؟

وقتی بلیک از کلیسا بیرون می‌آید دنیای اطرافش محو می‌شود و به درون توهم خود سفر می‌کند ولی به نظر می‌رسد این بار جسیکا خوشحال است و خبری از هیولا در درون مدرسه نیست. به نظر می‌رسد بلیک در نهایت عقل خودش را از دست داد. در حقیقت مسئله‌ی رها کردن جسیکا زمانی که به بلیک نیاز داشت و التماسش را کرد تا پیشش بماند، باعث شد تا بلیک با حس گناه زندگی کند و این حس عذاب وجدان در ناخودآگاه بلیک حک شده بود. به همین خاطر امواج رادیویی شرکت مارکوف توانست در نهایت بلیک را از پا در بیاورد و خودآگاه بلیک را تسخیر کند.

هنوز مشخص نیست چه بلایی بر سر نوزاد آمده است! البته اگر نوزاد واقعی باشد (که هنوز عقیده داریم نوزاد زنده نیست). ولی سوالی دیگری مطرح می‌شود که چطور جسیکا عقلش را از دست نداده بود؟

حدس زده می‌شود که لین چون در اعماق معدن اسیر شده، از امواج تا حد بسیار قابل توجهی در امان بود. شاید به همین خاطر بود که وی تا آخرین لحظات زندگی‌اش توانست از خودآگاه خود استفاده کند.

 

با تمام این تفاسیر، هیچ مدرک یا دست‌نوشته‌ای به صورت مستقیم به نکات مبهمی که گفته شد نمی‌پردازد. کماکان که دقیقا نمی‌دانیم چرا مارتا (همان زن شکنجه‌گر و غول‌پیکر) به صورت مداوم به بلیک حمله می‌کند. سرنوشت نوزاد هم هنوز دقیقا مشخص نشده است. کماکان که فرضیه‌ای نیز وجود دارد که لین اصلا نجات پیدا نکرده و بلیک از معدن توهماتش شدت پیدا کرد و در نهایت به جنون رسید. Outlast 2 توانست در تمام عرصه‌ها با قدرت ظاهر شود و از اشتباهات گذشته‌اش درس بگیرد. باید منتظر ماند و دید آیا استودیوی رد برلز می‌تواند دنباله‌ی دیگری بر Outlast بسازد یا این بازی برای همیشه به اتمام رسیده است.

 

آیا نقطه نظر متفاوتی نسبت به داستان بازی دارید؟ دیدگاهتان را با ما به اشتراک بگذارید.

 


منبع GameOn


۲ دیدگاه

برای ارسال دیدگاه وارد شوید.