نگاهی بر پایان سه‌گانه «شوالیه تاریکی»

رستگاری شوالیه تاریکی


پایان سه‌گانه «شوالیه تاریکی» کریستوفر نولان، توام با سوالات و تئوری‌های جالب است که ما سعی داریم در این مقاله به آنها بپردازیم.

مجموعه فیلم‌های حماسی بتمنِ کریستوفر نولان، پایانی نسبتا گیج‌کننده داشت. زنده ماندن بروس وین در قسمت آخر سه‌گانه‌ی شوالیه تاریکی بارها مورد بحث قرار گرفته و خیزش رابین، یا همان بلیک، بیشتر حس یک شروع جدید را داشت تا یک پایان. پس واقعا چه اتفاقی در خیزش شوالیه تاریکی رخ داد؟

 

هاروی دنت می‌میرد، اما به عنوان یک قهرمان

به منظور برقراری نظم در شهر گاتهام، بروس وین خود را مقصر جنایت‌های هاروی دنت جلوه و اجازه داد تا میراثش به عنوان بازپرس بخش قضایی که شجاعانه برعلیه فساد جنگید، پس از مرگش در شوالیه تاریکی دست نخورده باقی بماند. این به کمیسر گوردون فرصتی می‌دهد تا با سخنرانی محزونی که در مراسم یادبود او ارائه می‌دهد، بتواند امیدی به سیستم انتظامی تزریق کند:

زمان زیادی طول خواهد کشید تا کسی بتواند همانند هاروی اثر بگذارد. من به هاروی باور داشتم.

به حالت گذشته جمله‌اش دقت کنید چرا که روزهای باشکوه مبارزه‌اش بر علیه جرائم سازمان‌یافته، با سوختن نصف صورتش تمام شد. در همان زمان، بتمن که مدت‌ها به عنوان گردن کلفتی در ماسک شناخته می‌شد، بدون هیچگونه اثری ناپدید می‌شود و بروس وین هم از این لباس دور می‌شود و روزگار را با گوشه‌گیری و درد پایش در کاخ وِین می‌گذراند، در حالی که تمام توجهات بر روی دنت معطوف شده‌است.

 

کمیسر گوردون از برخی مسائل بیش‌تر خبر دارد

کمیسر گوردون به خوبی می‌داند که هاروی دنت در زیر چتر فرماندهی ترس جوکر، تبدیل به دو‌چهره شده‌است. و قصد دارد که ۸ سال پس از مرگ دنت، حقیقت را به مردم بگوید. از طرفی موقعیت شغلی خود گوردون هم در خطر قرار دارد چرا که اطرافیانش او را ناکارآمد خطاب می‌کنند و خودش از این موضوع بی‌خبر است. با این وجود اما، در تلاش است تا سخنرانی ویژه‌ای در باب حقایق روزهای آخر هاروی دنت آماده کند. در نهایت گوردون تصمیم می‌گیرد تا با نگفتن حقیقت، از به وجود آمدن آشوبی دیگر جلوگیری کند.

 

اما ناگهان بین برمی‌خیزد

از حق نگذریم، بِین به زیبایی وارد ماجرا می‌شود. این شرور ماسک‌دار، پس از گفتگویی با یک مامور CIA (پیتر بِیلیش!) که به دنبال بین بوده‌است، جملاتی راجع به ماسکش می‌گوید («دردناک خواهد بود…برای تو») و هواپیما را نابود می‌کند. همین پنهان بودن هویت بِین، باعث می‌شود تا بروس وین به این باور برسد که بین فرزند راس‌الغول است و از زندانی فرار کرده که پیش از این غیرقابل فرار به نظر می‌رسید. اما حقیقت چیز دیگری‌ست. فرزند راس‌الغول در واقع میرندا تِیت (یا همان تالیا الغول) است که وِین با او پیمانی کاری بسته‌است. دلیل اینکه شرکت وین دیگر موفق نیست و دست و پا می‌زند را لوشس فاکس در جایی بیان می‌کند. بروس پروژه‌ی راکتور همجوشی عظیم را میانه راه رها کرده‌است زیرا این راکتور توانایی این را دارد که به سلاح کشتار جمعی تبدیل شود و این دقیقا چیزی است که بِین و جان دَگت، رقیب شرکت وین و کارمند بین، به دنبال آن هستند.

 

جنبش ۹۹ درصدی

در زمان فیلمبرداری «خیزش شوالیه تاریکی»، جنبش تسخیر وال‌استریت در نیویورک و سراسر کشور کاملا فعال بود، پس این نگاه ضد میلیاردری موجود در فیلم، خیلی غافلگیرکننده نیست. بِین ماموریت نابودی خود را با هدف قرار دادن دلالان سهام در ساختمان بورس آغاز کرد. در همان زمان، سلینا کایل (کت‌ومن)، تحت تاثیر افرادی که نابودی باقیمانده شرکت وین را طلب می‌کنند، اثر انگشت بروس وین را می‌دزدد و پس از تحویل آن‌ها به دَگت، به سختی از مهلکه فرار می‌کند. توجیه کایل برای این‌کارها این است که می‌گوید بروس و هم‌قشرانش به اندازه کافی طعم زندگی خوب و مرفهانه را چشیده‌اند.

 

هویت اشتباه

پیش از آنکه بروس بفهمد تیت واقعا کیست، فرد اشتباهی را مسئول کارها می‌کند و همه‌چیز خراب می‌شود. در واقع بین ماموریت داشت تا نقشه‌ی راس‌الغول را عملی و شهر گاتهام را نابود کند و آن را به دست مردم بسپارد. اما نه، او فرزند راس‌الغول نیست که از زندان فرار کرده. آن شخص تالیا الغول که خود را میرندا تیت جا زده، است. جور دیگری بگویم، بروس ناخواسته کلید‌های سلاح مرگبار را داد به کسی که نباید می‌داد. بین به راحتی شهر را از آن خود می‌کند، بالادستی‌هایش را اعدام و زندانی‌های بلک‌گیت را به سمت‌های مختلفی منصوب می‌کند. در جایی دیگر، وین شکسته و درمانده در زندانی چاه‌مانند گیر افتاده‌است. اما همانطور که از بتمن برمی‌آید، وین قدرت خود را بازمی‌یابد و شروع به تمرین می‌کند تا زمانی که آماده فرار از زندان غیرقابل فرار و بازپس‌گیری شهر می‌شود. اما هنوز از هویت بین اطلاعی ندارد.

 

انفجار بزرگ

در زمان بازگشت بروس وین به گاتهام، سلینا کایل هم نظرش در مورد قضایای آشوب و بین تغییر کرده‌است. سلینا و بروس با یکدیگر متحد می‌شوند و سلینا، بروس را از دست بین نجات می‌دهد و با بت‌پادی که قرار بود با آن فرار کند، بین را می‌کشد. تا به اینجای کار، راکتور با موفقیت تبدیل به بمب شده‌است و تیت هویت خود را فاش کرده‌است. تالیا، چاشنی را در اختیار دارد و حاضر است بخاطر نابودی شهر، جان خود را هم بدهد. هنگامی که تلاش‌هایش برای فعال کردن بمب بی‌نتیجه می‌ماند، با رضایت می‌میرد و قبل از آن می‌تواند راکتور را به کار اندازد، به این معنا که بمب منفجر خواهد شد. اینجاست که بتمن به وسیله بت‌پِلِین، راکتور را به سمت اقیانوس می‌برد و در نهایت با فاصله‌ی امنی از شهر منفجر می‌شود.

 

اما آیا او زنده مانده‌است؟

با توجه به اینکه همه پرواز او با بمب را دیده‌اند، بتمن ظاهرا مرده است و در نهایت به عنوان قهرمان شهر پذیرفته می‌شود. با اینکه بین با استفاده از متن سخنرانی گوردون توانست هاروی دنت را لکه‌دار کند، میراث بتمن قهرمانی شایسته به شهر می‌دهد. آلفرد به شدت غمگین است و به فلورانس می‌رود شاید که وین را پیدا کند، بدون شنلش که حالا به خاطرات پیوسته و در حال تجربه‌ی زندگی‌ای جدید به عنوان مرد خانواده. او بروس وین را در آنجا پیدا می‌کند، سر میزی با سلینا کایل. صحنه‌ای که خوب‌تر از آن است که واقعی باشد.

برخی طرفداران بر این باورند که باز هم کریستوفر نولان توانسته با سبک ویژه‌ی خود ما را گول بزند و این سکانس در واقع رویای آلفرد را نشان می‌دهد. اما کریسشن بِیل نظر متفاوتی دارد. او در مصاحبه با Entertainment Weekly گفته‌است:

[آلفرد] از اینکه او را زنده و خوشحال می‌دید راضی بود زیرا این چیزی بود که برای بروس می‌خواست…به نظر من نه، رویا نبوده‌است. آن صحنه واقعی بود و آلفرد از اینکه می‌دید او خود را از بند آن لباس و نهایتا بروس وین آزاد کرده، خوشحال بود.

ماجرای بازیابی خلبان خودکار توسط بروس که بعدا توسط لوشس فاکس کشف شد، این صحبت‌های بیل را تایید می‌کند.

 

خیزش شوالیه روشنایی

اگر بتمن شوالیه تاریکی بوده‌است، پس بلیک (یا رابین) را می‌توان در نقطه مقابل او قرار داد. این پسر یتیم که حالا پلیسی صادق است، قهرمان کودکان نیازمند بود و کمک کرد که شرکت وین را دوباره به یتیم‌خانه‌ای که در آن بزرگ شده‌بود متصل کند. او بود که توانست به بروس بفهماند که باید کمک کردن را از سر بگیرد، که منجر به وقف کاخش به کودکان بی‌سرپرست پس از مرگش شد. او حتی بهترین گزینه برای تبدیل شدن به نجات‌دهنده‌ای درستکار در غیاب بتمن است. نتوانستیم ببینیم که او چه سبک مبارزه با جرم و جنایت را دنبال می‌کند اما با توجه به اخلاق درستکارانه‌اش در طول فروپاشی شهر می‌توانیم بگوییم که فعالیت‌های بتمن به عنوان قهرمان شهر، با خوش‌بینی ادامه پیدا می‌کند.

 

آیا ادامه‌ای وجود خواهد داشت؟

سال‌هاست که خیزش شوالیه تاریکی سه‌گانه‌ی نولان را به اتمام رساند، اما پایان فیلم به نوعی بود که می‌شود دنباله‌ای بر آن ساخت. بلیک که کنترل غار بتمن را به دست گرفته و تعداد زیادی از شروران بتمن که آن‌ها را ندیدیم می‌توانند این سری را به چهارگانه و حتی بیشتر برسانند.

بازیگر دنباله‌ی تخیلی سری، جوزف گوردون لویت، در مصاحبه‌ای با‌ Cinema Blend شک خود را از ساخت قسمت چهارم ابراز داشته‌است:

می‌دانم که همه‌ی ما به فیلم‌های مارول عادت کرده‌ایم که مجموعه‌ای بی‌پایان است. آن‌ها شروع، وسط و پایانی ندارند. اما به نظر من نولان به فیلم سوم به چشم نتیجه‌گیری نگاه می‌کرده‌است و موضوعی وجود دارد که در بطن هر سه فیلم جریان دارد که با فیلم اول آغاز می‌شود، با فیلم دوم ادامه پیدا می‌کند و در لحظه‌ای که می‌گوید بتمن بیشتر از یک انسان است، بتمن یک نماد است، به نتیجه می‌رسد. و ایده‌ی اینکه فرد دیگری به غیر از بروس در آخر فیلم راه بتمن را پیش بگیرد، به نظر من بهترین پایان برای این داستان است.

هر چند فیلم پایان بسته‌ای نداشت…پس امید خود را از دست ندهید. حتی اگر نولان و لویت برای ادامه بازنگردند. («سوپرمن بازمی‌گردد» اثر برایان سینگر ادامه‌ی «سوپرمن ۲» به حساب می‌آید، پس فیلمسازی می‌تواند با گروهی متفاوت ادامه‌ای بر این مجموعه بسازد.)

از سوی دیگر، اگر خیزش شوالیه تاریکی پایان مطلق سه‌گانه باشد، پس نولان استاندارد جدیدی در فیلم‌های ابرقهرمانی تعریف کرده‌است. پایان باز که پیش از این در فیلم‌های ابرقهرمانی وجود نداشت. در واقع فیلم مانند دری بود که باز شد و نشان داد که آینده‌ی بروس، بلیک و دیگران چگونه می‌تواند باشد و بقیه را به حس تخیل ما واگذار کرد.

 

اثرگذاری بر صنعت فیلمسازی

پیش از سه‌گانه‌ی نولان، فیلم‌های بتمن حالتی بچه‌گانه و رنگارنگ داشت، مانند اصطلاحات بسیار درجه پایین Mr. Freeze که هدفی خاصی برای آنان وجود نداشت. اما آنچه در فیلم‌های نولان دیدیم، چیزی دراماتیک‌ و واقع‌گرایانه‌تر از اقتباس‌های قبلی بود. این تغییر لحن حتی بتمن‌های بعد از خود را نیز شامل می‌شود. همانطور که ‌Batman v Superman: Dawn of Justice بتمنی جدی را با بازی بن افلک به نمایش گذاشت. درست است که این فیلم نتوانست نظر منتقدان را جلب کند اما فراموش نکنیم که المان‌های نولانی هنوز در آن به چشم می‌خورد و آخرین فیلمی نخواهد بود که بر اساس این فرمول ساخته خواهد شد.

 

سبک منحصر به فرد

همانطور که در دنیای سینمایی مارول و آنچه دی سی در تلاش است با «جوخه انتحار»، «بتمن علیه سوپرمن»، «آکوامن» و «عدالت جویان» انجام دهد، دیدیم، دنیاهای سینمای الان حسابی روی بورس هستند. زیرا با فیلم‌های سولو (دکتر استرنج، واندروومن و ….) و انسامبل (انتقام‌جویان، عدالت جویان و …) می‌توان مقدار زیادی پول درآورد. حتی هری پاتر هم وارد بازیِ دنباله و پیش‌درآمد شده‌است.

اما سه‌گانه شوالیه تاریکی ثابت کرد که برای به دست آوردن پول و احترام نیازی به مجموعه فیلم‌های دنباله‌دار و بی‌پایان نیست. هرچند امید‌های ما برای دنباله کم‌رنگ تر می‌شود، این فیلم‌ها مجموعه‌ای سه قسمتی خواهد بود که هم نظر مثبت منتقدان را جلب کرد و هم به فروشی بی‌نظیر دست‌یافت. سخت است تصور کنیم چه اتفاقی می‌افتاد اگر نولان تسلیم ساخت دنباله و پیش‌درآمد می‌شد، اما می‌دانیم که نشد، و فیلم‌هایش هر چیزی را که باید می‌گفتند، گفتند. در آینده و حتی شاید نسل بعد اگر فیلمسازی بخواهد فیلمی براساس این قهرمان بسازد، باید به این مجموعه به چشم ایده‌ای ناب برای ساخت فیلم بتمن نگاه کند.

 

منبع: Looper


۰ دیدگاه

برای ارسال دیدگاه وارد شوید.