مطلب روز

نقد و بررسی فیلم Annabelle: Creation

جک موریسون: «همه ما سرباز هستیم»

نویسنده   مونا شایقی  |

در قسمت اول کلیت داستان‌های بازی Overwatch توضیح داده شد. در این قسمت به شرح تاریخچه Soldier 76، ریپر و مک‌کری خواهیم پرداخت. با گیمان همراه باشید.

همانطور که گفته شد، ملل متحد نیروی نخبه بین‌المللی به نام اورواچ که متشکل از قهرمانانی استثنایی بودند را برای مقابله با امنیک‌ها فراخواند. به گفته گابریل آدا، یکی از افراد کلیدی در تجمیع گروه اورواچ، در ابتدا فرماندهی گروه به گابریل ریس واگذار شد که یکی از سرباز‌های ویژه ملل متحد بود. با این حال ساختار کلی و روش‌های اجرایی آن‌ها با نظرات جک موریسون شکل گرفتند. این جک موریسون بود که گروه را به شکل نیروهای منسجمی برای مقابله با امنیک‌ها آماده ساخت. دیگر اعضای اولیه گروه متشکل از آنا ماری، لیائو، راین‌هارد، ویلهم و تورب‌ورن لیندهُلم  بودند. این گروه پس از آماده‌سازی اولیه و قدرت گرفتن، مراکز کنترل و فرمان امنیک‌ها را هدف قرار دادند. آن‌ها با حمله‌های متعدد ارتش‌های امنیک‌ها را یکی پس از دیگری از میان برداشتند و در واقع موفق شدند دنیا را نجات دهند. پس از آن جک موریسون به پاس زحماتش به عنوان اولین فرمانده رسمی گروه اورواچ انتخاب شد و گابریل ریس کنار گذاشته شد. در ادامه می‌خواهیم به بررسی تاریخچه جک موریسون، گابریل ریس و جس مک‌کری بپردازیم.

 

جک موریسون و گابریل ریس

جک موریسون در یکی از مناطق روستایی ایندیانا در ایالات متحده آمریکا بزرگ شده و روایات متعددی از تاریخچه او نقل می‌شوند. موریسون جوان، فردی سرکش و مغرور بوده و با اینکه پسر کشاورزی فروتن بوده است، هرگز در قالب زادگاه خود و زندگی آرام زیر آسمان آبی نگنجیده است.

وی در ۱۸ سالگی به ارتش آمریکا پیوست تا در برابر قیام امنیک‌ها از وطنش دفاع کند. او قصد داشت دوره کوتاهی را در خدمت نیروهای ارتش باشد و پس از آن به روستا و مزرعه‌اش بازگردد و البته اینچنین نشد. استعداد درخشان و چشمگیر موریسون در میان ارتش آمریکا او را رهسپار گروهی وابسته به دولت کرد که سربازان را برای کارهای بزرگتری پرورش می‌دادند. در پی این آموزش‌ها سربازان این مجموعه به قابلیت‌‌هایی همچون سرعتی فرابشری، قدرت، استقامت و چابکی دست پیدا می‌کردند.

گابریل ریس در شهر لس‌آنجلس چشم به جهان گشود و پیش از قیام امنیک‌ها به عنوان افسر ارشد به ارتش آمریکا پیوست. او طی این مدت به یکی از افراد با سابقه و مورد احترام ارتش تبدیل شد و مانند موریسون به گروه ویژه فراسربازان پیوست.

در حالی که نیرو‌های ویژه ارتش در پی حل و فصل پیچیدگی‌های موجود در آمریکا بودند، تقریبا در برابر امنیک‌ها شکست خوردند. در همان زمان سازمان ملل متحد در حال جمع آوری گروهی از قهرمانان در قالب اورواچ بود. این گروه کوچک آزمایشی قرار بود از بهترین‌ افراد سرتاسر دنیا تشکیل شود تا به عنوان جنگاورانی متفاوت از آن‌ها در برابر روبات‌ها استفاده شود. در این لیست کوتاه اعضای اورواچ، دو نفر از افراد برنامه‌های پرورش فراسربازان دولتی نیز حضور داشتند: جک موریسون و گابریل ریس.

ریس و موریسون علی رقم گذشته متفاوتشان به سرعت تبدیل به دوست‌های خوبی شدند و تصمیم گرفتند با هم به گروه اورواچ بپیوندند. سرپرستی گروه به گابریل ریس سپرده شد، اما موریسون در طول زمان تاثیرات ارزشمندی روی گروه گذاشت. او بهترین افرادی که می‌شناخت را گرد هم آورد و با تلاشی جانانه باعث شد، افراد گروه علی رقم تفاوت‌های زیاد و گیج کننده‌ای که داشتند به یک تیم قدرتمند مبارزه‌ای تبدیل شوند. به علت همین اتحاد و یکپارچگی بودکه آن‌ها  موفق شدند به خوبی از پس جنگ با امنیک‌ها برآیند.

 

اعضای گروه اورواچ در مراسم هالوین

پس از وقایع Omnic-Crisis

در پی این پیروزی سازمان ملل متحد جک موریسون را به پاس مشارکت موثرش به عنوان اولین فرمانده رسمی گروه اورواچ انتخاب کرد. در این پروسه گابریل ریس کنار گذاشته شد و این مسئله شکافی در دوستی این دو ایجاد کرد که عواقب غم‌انگیزی در پی داشت.

پس از Omnic-Crisis این تیم رشدی درخشان و البته زودگذر را تجربه کردند. سرمایه و منابعی که به این سازمان تخصیص داده شد، باعث شد آن‌ها به تاثیری جهانی و دور از ذهن دست پیدا کنند. همه دنیا اعضای گروه را به عنوان قهرمانانی حقیقی می‌شناختند و موریسون در این مسئله هم نقشی خاص و ویژه داشت. او به کاراکتر اصلی اورواچ تبدیل شد، از خیابان‌های سنگفرش King’s Row گرفته تا بازارهای گرم بانکوک، در همه جا از او به عنوان سمبل عهد و امید یاد می‌شد. موریسون یادآور آینده‌ای درخشان برای بشریت بود. در سایه سرپرستی موریسون، اورواچ به عنوان نیروی برقراری صلح جهانی شناخته شد. از طرفی آن‌ها به عنوان بستری مناسب برای نوآوری و جذب نیروهای تازه‌ای که اهداف والای گروه به آنان تزریق می‌شد، گسترش می‌یافتند.

گابریل ریس نیز در پی ماجراهای اخیر به عنوان فرمانده بخش Blackwatch انتخاب شد. پس از چند عملیات زنجیره‌ای ریس با فردی به نام جس مک‌کری آشنا شد. مک‌کری، مرد جوانی بود که پیش از این با عضویت در گروه ددلاک گنگ (Deadlock Gang) برای خودش اسم و رسمی ساخته بود. این گروه به صورت غیرقانونی اسلحه و ابزار جنگی را از مرز‌های جنوب غربی آمریکا مبادله می‌کردند. تیم اورواچ در عملیاتی موفق به دستگیری اعضای گروه ددلاک شد. در پی این ماجرا ریس که تحت تاثیر مهارت تیر‌اندازی و دوراندیشی‌های مک‌کری قرار گرفته بود به او پیشنهاد داد که به جای پوسیدن در یکی از حفاظت‌شده‌ترین زندان‌های دنیا به گروه بلک‌واچ بپیوندد. مک‌کری اینگونه وارد مجموعه شد و توسط گابریل ریس تعلیم دید. در واقع هدف اصلی او این بود که با برقراری عدالت در دنیا، از گذشته تاریکش چشم بپوشد.

روابط ریس و اعضای گروه تا مدت‌ها بسیار خوب بود. او در یکی از مراسم هالوین در لباس هیولای کله کدو هلوایی حاضر شد و مرسی و تورب‌ورن که تحت تاثیر لباسش قرار گرفته بودند، از او خواستند تا طراحی یونیفورم‌های رسمی گروه را به عهده گیرد. اما با گذر زمان رابطه گابریل ریس و جک موریسون همچنان بدتر می‌شد.

از سوی دیگر با گذشت چند دهه از ماجرای قیام امنیک‌ها، گروه اورواچ مورد اتهاماتی قرار گرفت که سبب شد اعضای گروه مورد هدف خشم رسانه‌های عمومی قرار بگیرند.

 

Uprising

هفت سال پیش از تاریخ کنونی در بازی اورواچ، موریسون درگیر مشکلات بزرگی شده بود که منشا آن رسانه‌ها و اتهامات وارده به این گروه بود.. در بیست و هفتمین روز واقعه Uprising در King’s Row، جلسه‌ای در مقر اصلی گروه برگزار شد که ریس و موریسون در آن حضور داشتند. در جریان این اتفاق، مک‌کری که در لندن بود و از گروگان‌گیری در اطراف نیروگاه برق گزارش داد. در این حوادث، هرگونه دخالتی از سوی گروه اورواچ، توسط وزیر ارشد وقت منع شده بود. به همین دلیل موریسون ریس را درباره حضور مک‌کری در لندن بازخواست و او را به منع قوانین رسمی متهم کرد. ریس علت حضور مک‌کری در لندن را تعطیلات عنوان کرد و ادعا کرد که قانونی در این باره وضع نشده است و سپس جلسه را ترک کرد.

موریسون در تلاش بود به طریقی وقایع ناگواری که در این شهر در جریان بود را پایان بخشد. لنا اکستون، عضو تازه واردی که مورد اعتماد وی بود، سخنرانی جالبی از باورهایش به گروه ارائه داد که در پی آن موریسون قانع شد در عملیاتی مخفیانه گروهی از مامورهای اورواچ را برای مداخله به لندن اعزام کند.

پایانی برای Overwatch

پس از کمرنگ شدن اورواچ در جهان، افراد سرکش گروه بلک‌واچ درصدد نابودی معیارهای آن‌ها برآمدند و می‌خواستند تحت این عنوان خواسته‌های خود را به مرحله اجرا برسانند. مک‌کری که نمی‌خواست نقشی در این جنگ‌های داخلی داشته باشد از گروه کناره گرفت. موریسون همه تلاش خود را برای اتحاد گروه اورواچ انجام داد، اما در نهایت با شورشی داخلی به سرپرستی ریس روبه‌رو شد. انگیزه گابریل ریس برای پیش آوردن این اتفاقات نامعلوم است، اما بدون شک انتساب موریسون به مقام فرماندهی اورواچ در این امر بی‌تاثیر نبوده است. یک سال پیش از اینکه حق قانونی عملیات‌های گروه به کلی لغو شود، موریسون و ریس در پایگاه اصلی اورواچ در سوئیس با هم مبارزه‌ای کردند که منجر به انفجاری در این مکان شد. در نتیجه این اتفاقات پایگاه اصلی کاملا تخریب شد و هر دو آن‌ها مرده تلقی شدند. مک‌کری نیز که به تنهایی و به صورت پنهانی به عنوان یک هفت‌تیر کش در عملیات‌های مختلف استخدام می‌شد، همچنان در تلاش بود به شیوه خود عدالت را در دنیا برقرار کند.

 

نمونه‌ای از برقراری عدالت به روش شخصی مک‌کری وقتی بود که او سوار بر قطاری سریع‌السیر به سوی هوستون رهسپار بود و متوجه شد که عملیاتی در جریان است. با اینکه وی از اهداف این گروه شرور خبر نداشت، متوجه شد که شیوه کارشان شبیه به بلک‌واچ است. مک‌کری می‌دانست که با دخالت در این مسئله و دیده شدنش بدون شک همه خیال خواهند کرد که او مسبب درگیری بوده است. با این حال دست به کار شد و چند نفر از تبه‌کاران را از بین برد و یکی از کارکنان قطار را از مرگ نجات داد. به نظر می‌رسید که این افراد شرور به دنبال چیزی هستند که در واگن انتهایی قطار قرار گرفته است. او به انتهای قطار رفت و چند عضو دیگر گروه را ناکار کرد، اما متوجه شد که آ‌ن‌ها منتظر نیروهای پشتیبانی هستند. سپس او آن چه که دزدان در پیش بودند را از قطار به بیرون پرتاب کرد تا مسافران را از دست این تبه‌کاران نجات دهد. وقتی به صندلی‌اش بازگشت تا از بقیه راه لذت ببرد متوجه شد که اخبار از عملیات دزدی می‌گوید و باز هم او مقصر وقایع اعلام شده است.

پس از مرگ

موریسون به ظاهر در گورستان بین‌الملی آرلینگتون دفن شد. در مراسم تدفین او راین‌هارد ویلهم، یکی از اعضای اصلی اورواچ، در وصف کارهای بزرگش سخنرانی مفصلی انجام داد و مجسمه این قهرمان جهانی در اقسا نقاط دنیا بنا شد. جسد موریسون هرگز پیدا نشد و علت مرگ او انفجاری از سوی دشمنانش تصویب شد. در واقع موریسون زنده بود و طبق صحیت‌هایش در انیمیشن کوتاه Hero، در آن روز بخشی از وجود او واقعا مرد.

گابریل ریس نیز هرگز پس از آتش‌سوزی پیدا نشد. در حقیقت او به فردی مزدور به نام ریپر تبدیل شد که اهداف و انگیزه‌هایش کاملا نامعلوم است. او در حال حاضر یک قاتل بیرحم است که مسئول همه عملیات تروریستی در سراسر جهان شناخته می‌شود. او در طول ۶ سال پس از واقعه آتش‌سوزی در بسیاری از مبارزات شرکت داشته و در حقیقت هیچ وفاداری یا وابستگی‌ای به هیچگونه سازمان یا ارگانی ندارد. بازماندگان حوادثی که ریپر در آن‌ها شرکت داشته، از او به عنوان شبهی سیاه یاد می‌کنند که از وحشیانه‌ترین مبارزات جان سالم به در می‌برد. قربانیان او همگی به تکه‌هایی خالی از روح و دگرگون شده تبدیل می‌شوند. گفته می‌شود که ریپر حاصل یک تغییر ژنتیکی نیمه‌کاره است که باعث شده او مدام با سرعتی فرا طبیعی، سلول‌هایش را به صورت هم‌زمان تخریب و دوباره سازی کند. در نهایت باید گفت که افرادی با دنبال کردن عملیات و کارهای او متوجه شدند که ریپر به نوعی شکارچی اعضای سابق اورواچ است.

 

احیای دوباره

پنج سال پس از کنار گذاشتن گروه اورواچ، یک سری حملات مشکوک به موسسات مالی، شرکت‌های وابسته و تسهیلات پیشین این گروه انجام شد. همه این اتفاقات به فردی ناشناس با لقب Soldier 76 نسبت داده می‌شد که در هر حمله به بخشی از تکنولوژی این مجموعه دست پیدا می‌کرد. حاصل یکی از این عملیات‌ها دزدیدن اسلحه پالسی معروف Soldier 76 بود. سازمان امنیتی هلیکس در تلاش بود تا او را دستگیر کند، اما او باز هم به روش‌های مختلفی موفق به فرار ‌می‌شد. طی این حمله‌ها هیچ یک از پرسنل موجود در سازمان کشته نشده بودند و تنها برخی دچار آسیب‌های سطحی شدند. در پی این اتفاقات Soldier 76 به یکی از هدفهای اصلی سازمان‌های امنیتی بین‌المللی تبدیل شد، همچنین مشخص شده بود با توجه به قدرت و سرعت فراطبیعی او، احتمالا وی دارای آموزش‌های نظامی است.

در حقیقت Soldier 76 همان جک موریسون بود که به روشی نامعلوم از واقعه آتش‌سوزی نجات پیدا کرده و حالا به تکنولوژی پیشین اورواچ نیز مجهز شده بود. او در واقع قصد داشت افرادی که مسبب نابودی اورواچ شدند را به شخصه بازداشت و به سزای اعمالشان برساند.

پس از پیگری ایالات متحده آمریکا برای دستگیری موریسون، وی به سمت مکزیک رهسپار شد. در حالی که جایزه‌ای ۱۰ میلیون دلاری نیز برای دستگیری Soldier 76 مشخص شده بود، موریسون در مکزیک به مقابله با گروه شروری به نام لوس مرتوس (Los Muertos) می‌پرداخت. او پس از درگیری با این گروه و محاصره آن‌ها در حین انجام عملیات، اما یکی از این افراد شرور با پرتاب نارنجکی به سمت دختربچه‌ای که در محل حضور داشت کار را خراب کرد. موریسون برای نجات دخترک خودش را روی نارنجک انداخت و بقیه اعضای گروه فراری شدند.

 

داستان‌هایی از گذشته

موریسون به سمت مصر رهسپار شد تا از کارهای یک بانتی‌هانتر که مسبب برخی مشکلات برای گروه تالون شده بود سر در آورد. او می‌دانست که این فرد کسی نیست جز آنا ماری، یکی از اعضای قدیمی گروه اورواچ. موریسون که می‌خواست آنا را استخدام کند، با رسیدن به شهر جیزه، وی اطلاعات محدودی از فردی به نام حکیم دریافت کرد و مردی که منبع این اطلاعات بود را از بین برد. پس از آن به مقر فرماندهی حکیم رسید و از طریق بیسیم محافظین محل صدای گابریل ریس را شناسایی کرد. موریسون در پی کنار زدن چند مامور امنیتی موفق شد به آن سوی دیوارهای محل مور نظر نفوذ کند، اما به محض ورودش، ریپر از پشت سر به او شلیک کرد. در میانه ماجرا و در حالی که ریپر خیال می‌کرد موفق شده از شر موریسون خلاص شود، گلوله‌ای به او برخورد کرد که توسط یک اسنایپر شلیک شده بود. همین فرد تیر بایوتیکی خود را برای احیای موریسون نیز شلیک کرده بود. موریسون با بازیابی سلامتی‌اش باز به سوی ریپر حمله ور شد و پس از یک مبارزه تن به تن، بالاخره اسنایپر مرموز پا به میان گذاشت. این شخص همان آنا ماری بود که حالا پس از سال‌ها بازگشته و می‌خواست عملیات شرورانه گروه تالون را متوقف کند. مواجهه ریپر با آنا ماری باعث شد که ریپر پا به فرار بگذارد. پس از آن موریسون و آنا در مکالمه‌ای از گذشته دردناک یکدیگر باخبر شده و همکاری را از سر گرفتند.

 


منبع گیمان


۰ دیدگاه

برای ارسال دیدگاه وارد شوید.