نقد و بررسی فیلم King Arthur: Legend of the Sword

اکس‌کالیبور و افسانه‌ای که جاودانه نشد


آیا فیلم سینمایی King Arthur: Legend of the Sword ارزش تماشا دارد یا صرفا نام گای ریچی بهانه‌ای شده برای تجاری کردن این اثر در هالیوود؟ با گیمان و پاسخ مفصلی به این سوال همراه باشید.

در وصف یک فیلم خوب می‌توان ساعت‌ها حرف زد یا حتی چند صد هزار کلمه درباره‌اش نوشت ولی وقتی پای یک فیلم سینمایی بد در میان باشد، اوضاع فرق می‌کند. جدیدترین اثر گای ریچی داستانی به این شکل دارد و با قدرت هر چه تمام‌تر می‌توان فیلم شاه آرتور: افسانه‌ای شمشیر را کوباند و با حرص هر چه تمام‌تر از بدی‌های فیلم نوشت! فیلم شاه آرتور بد است به هزار و یک دلیل که در ادامه به چند علت مهم و اساسی‌ آن، مفصل می‌پردازیم:

فیلم اقتباسی است کاملا آزاد از دنیای انگلستان و افسانه‌ای دوست‌داشتنیِ شاه آرتور و اکس‌کالیبور ولی جدیدترین دست‌پخت گای‌ ریچی به شدت در فیلم‌نامه ضعف دارد. نه تنها فیلم‌نامه، بلکه در شخصیت‌پردازی‌ها به خصوص شاه آرتور ضعف‌های به شدت بدی دیده می‌شود. شاه آرتور به جای آن که اخلاق و رفتار شاهانه داشته باشد، یک آدم یک لا قبا با آداب و مسلک خیابانی تربیت می‌شود و در حقیقت قهرمان ماجرای قصه، فردی است ناآشنا با رفتار و حسنات یک شاه! انتظار می‌رفت چارلی هانام بتواند در طول فیلم با هنرنمایی‌‌اش این نواقص را تا حدودی برطرف کند ولی حتی وی نیز قادر نبود فیلم‌نامه‌ی ساده و مضحک این فیلم را از ورطه‌ی نابودی نجات دهد.

 

او یک شاه نیست! در حقیقت شخص خاصی در فیلمنامه نیست…

فیلم بی مقدمه شروع می‌شود و همه با این سبک و سیاق از گای ریچی آشنا هستیم. مشکل دقیقا از همین جا شروع می‌شود که سر مبدا تمام اشکالات بعدی است!

یک مقدمه‌ی هالیوودی و هیجان‌انگیز قرار است مخاطب را به دنیای انگلستان ببرد و گویا کارگردان این اثر فکر می‌کرد می‌تواند به راحتی یقه‌ی مخاطبین‌اش را بگیرد و آنها را وارد میدان کند! شاه آرتور تکلیفش را همان اول مشخص می‌کند! دنیایی که نمی‌شناسیم! برای تماشاچی بسیار سخت است که در طول فیلم با دنیای سحر و جادوی انگلستان قدیم ارتباط برقرار کند. به خصوص که المان «جادو» قرار است به شدت در پیش‌برد داستان موثر باشد.

شاید برگ برنده‌ی این فیلم در گیشه را جلوه‌های بصری خوبش بدانیم. علی رغم عدم برقراری ارتباط با دنیای فیلم، عوامل دست‌اندرکار جلوه‌های ویژه توانستند لحظاتی هر چند کوتاه را برای ما فراهم کنند ولی بحث اصلی در این مسئله هست که آیا شخصیت‌پردازی‌های دیگر افراد در فیلم «شاه آرتور: افسانه‌ی شمشیر» نیز ضعف دارد؟

ایفای شخصیت منفیِ این ماجرا بر عهده‌ی جود لاو بود که پیش از این فیلم با ایفای نقش‌های بسیار خوبی از وی همراه بودیم. جالب است بدانید جود لاو توانسته بیشتر از همتایش (هانام) که قرار بود قهرمان این ماجرا باشد، در فیلم شاه آرتور درخشیده است. البته شخصیت‌پردازی ورتیگرن (جود لاو) نیز ضعف‌های بسیار زیادی دارد و شخصیتی دارد کاملا کاغذی و قابل پیش‌بینی. در حقیقت کل حوادث داستان قابل پیش‌بینی است و اگر یک بچه‌ی یازده ساله هم به پای فیلم بنشیند به احتمال قوی می‌تواند حدس بزند چه قضایایی قرار است تا انتهای فیلم اتفاق بیفتد. شاید بهتر بود این فیلم‌نامه – که حاصل دست‌رنج و تفکر سه نفر از جمله گای ریچی بود(!) – تبدیل به یک بازی‌نامه برای یک بازی ویدیویی می‌شد.

 

چهار شخصیت در یک قاب که پس از انتهای فیلم برای همیشه فراموش خواهند شد.

هر چه بخواهد سینماتوگرافی در حد بسیار بالایی انجام شود، فیلم نمی‌تواند خودش را از زیر سایه‌ی فیلم‌نامه و پرداخت بد شخصیت‌ها نجات دهد.

به خصوص زمانی که جادوگرها وارد داستان می‌شوند و شخصیت‌های فرعی متعددی سعی می‌شود به داستانِ نخ‌نمای این فیلم تزریق شود. پیش از این در چند سال گذشته با فیلم‌هایی نظیر Dracula Untrold و مکبث همراه بودیم که نجات‌بخش و برگ برنده‌ی این دسته از فیلم‌ها را می‌توان سینماتوگرافی بسیار خوبشان دانست.

محتوای فیلم چفت و بستِ خاصی ندارد. آیا فکر می‌کنید از هیجانِ این ماجرا قرار است تا پایان فیلم چشم از صفحه نمایش برندارید؟ سخت در اشتباه هستید! همینکه پای  فیلم چرت نزنید جای شکرش باقی است! گای ریچی در ۱۲۰ دقیقه می‌خواهد داستان یک شاه را تعریف کند که قرار است جلوی موردرِد، جادوگر خبیث ماجرا را بگیرد. این داستان کلیشه‌ای شامل سکانس‌های متعددی است که به راحتی می‌توان چند سکانس را اصلا ندید و در حد نیم ساعت تماشا، کل حوادث مهم داستان را متوجه شد. در حقیقت اکثر سکانس‌ها حکم یک فیلر را دارند تا به اصطلاح به فیلم آب بسته شود! این عملکرد از سوی گای ریچی دور از انتظار بود و قرار بود وی با بودجه‌‌ای نزدیک به ۱۷۰ میلیون دلار، فیلمی ماندگار از شاه آرتور خلق کند.

 

بار اکشن بسیار زیاد به شدت به فیلم لطمه زد.

فیلم بیش از حد اکشن است و شاه آرتور تبدیل می‌شود به یک بزن بهادر که خیلی راحت وسط هر معرکه‌ای دلش می‌خواهد طعنه‌ای بیندازد!

ته مایه‌های طنز و کمدی در کل کارهای گای ریچی تقریبا دیده می‌‌شود ولی چه خوب می‌شد که در فیلم شاه آرتور این رویه را انجام ندهد چون نه تنها متلک‌پرانی‌ها و لیچارهای سه در چهار و آب نکشیده‌اش بی‌نمک هست، بلکه باعث می‌شود مخاطب فیلم را جدی نگیرد!

با ارفاق می‌توان پایان و جمع‌بندی فیلم را تنها نقطه مثبت فیلم بدانیم. هر چند پایان این ماجرا باید حماسی‌تر به تصویر کشیده می‌شد و تقابل موردرد و شاه آرتور آن هیجانی که دلش را می‌خواستیم در پس جلوه‌های بصری نداشت. در طول فیلم سعی شد تا از موردرد اطلاعات کمی به تماشاگر داده شود تا شاید ابهت خاصی پیدا کند. منتها فیلم‌نامه‌نویسان و کارگردان از آن سوی بام افتادند! اشتباه گای ریچی در این مسئله بود که دنیایی برای فیلمش می‌سازد که نمی‌شناسیم، قهرمان معرفی می‌کند که نمی‌شناسیم و باز هم شخصیت منفی به جان شاه آرتور می‌اندازد که تا پایان فیلم به سختی می‌توانیم او را شناخته و با وی ارتباط برقرار کنیم. اگر قرار بر این بود فیلم King Arthur: Legend of Sword تبدیل به اثری ماندگار شود، در درجه‌ی اول دنیای فیلم و در درجه‌ی بعدی شخصیت‌های مثبت و منفی‌اش باید با ذهن و روح مخاطب بازی می‌کرد. اگر ارباب حلقه‌ها تبدیل به اثری جاودانه شد، در درجه‌ی اول موفقیتش را مدیون پیتر جکسون است که توانسته به سرزمین میانه‌ی تاکین را روی پرده‌ی نقره‌ای سینما عظمت ببخشد و در طی سه فیلم، با لرد سائرون و ارتش خبیثش آشنا شویم. ای کاش گای ریچی از فرمولِ موفقیت این بزرگان استفاده می‌کرد تا بلکه شاید جدیدترین اثرش بیشتر تحویل گرفته می‌شد ولی افسوس که شاه آرتور و افسانه‌ای شمشیرش فرسنگ‌ها با این هدف فاصله دارد.

 

[video width="1280" height="720" mp4="http://gameon.shatelland.com/wp-content/uploads/2017/10/Cinemacheck-King-Arthur.mp4"][/video]

 



۰ دیدگاه

برای ارسال دیدگاه وارد شوید.