نقد و بررسی بازی Hellblade: Senua’s Sacrifice

معصومیت از دست رفته


اثر Hellblade: Senua’s Sacrifice یکی از بازی‌های منحصربه فرد مدت اخیر بوده و ما قصد داریم در این مطلب به نقد و بررسی آن بپردازیم.

استودیوهای بازیسازی هرچه بزرگتر باشند، پروژه‌های به مراتب پیچیده‌تری را هم قبول می‌کنند. در چنین تیم‌هایی، معمولا تعداد افراد چیزی میان ۱۵۰ الی ۲۰۰ نفر تخمین زده می‌شود اما نیروی انسانی بیشتر هیچگاه ضامن موفقیت صد در صدی نیست. استودیوی بایوور در آخرین ساخته خود یعنی Mass Effect: Andromeda به هیچ وجه انتظارات را برآورده نکرد حال آنکه تیم‌های کوچکتر دست پخت به مراتب خوشمزه‌تری را برای مخاطبان تدارک می‌بینند.

استودیوی نینجا تئوری هم یکی از همین توسعه دهنده‌ها است که در جدیدترین محصولش سراغ سوژه بسیار جالبی رفته و آن را به شکلی متفاوت روایت می‌کند. Hellblade: Senua’s Sacrifice آنقدر فراز و نشیب داشت که شاید تنها همین سازندگانش می‌توانستند از پس مشکلاتش برآیند. از معرفی پر سر و صدای آن گرفته تا سکوت طولانی خبری و به یکباره رونمایی مجدد با ظاهری کاملا جدید؛ اینها تنها گوشه‌ای از حوادث عجیب و غریبی هستند که نینجا تئوری با آنها دست و پنجه نرم کرد اما هیچگاه برای به پایان رساندن پروژه، عقب ننشست. در خلال متن، به بعضی از این مشکلات اشاره خواهیم کرد و مشکلات مراحل ساخت بازی را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

داستان جذابی دارد اما آن را به خوبی شروع نمی‌کند. بازیسازان می‌دانند که گیمر امروز حوصله صبر کردن ندارد و باید در زمان ۱۰ دقیقه، او را به سرعت جذب کنند. فاکتوری که در ظاهر، این عنوان از آن برخوردار نیست اما اجازه دهید که مقدمه بازی را شرح دهیم: سنوئا با قایق کوچک خود به ساحل می‌رسد و با آگاهی از مشکلات درونی‌اش، به سوی هدف خود حرکت می‌کند. همه چیز آرام به نظر می‌رسد اما مخاطب به طور ناآگاهانه خطر را نزدیک می‌بیند. با شروع اولین مبارزه، تازه روی اصلی Hellblade نمایان می‌شود و از اینجا ریتم بازی، سرعت بیشتری به خودش می‌گیرد.

شخصیت اصلی هدف مشخصی دارد و می‌خواهد معشوقش را هرچه سریع‌تر پیدا کند اما مشکلات روانی او آنقدر زیاد است که انجام چنین ماموریتی را تقریبا غیرممکن می‌سازد. سنوئا بارها با خودش حرف می‌زند و به این دلیل تمرکز خوبی را روی اعمالش ندارد؛ موضوعی که به تدریج گریبان مخاطب را نیز خواهد گرفت. دیلیون مدت‌هاست که از دنیا رفته اما قهرمان داستان نمی‌تواند حقیقت را بپذیرد.

سنوئا و بازیگر او؛ ملینا جورگنز

داستان Hellblade کیفیت بالایی دارد و این موضوع در مونولوگ‌های سنوئا بیشتر به چشم می‌آید. ملینا جورگنز بازیگر ناشناخته ای است که پیش از این، سابقه هنرنمایی در هیچ جایی را نداشته و در اولین قدم، اثر ماندگاری را از خود به جا می‌گذارد. لحن و بیان او در ادای جملات و انعطاف پذیری صدایش، یکی از بهترین صداپیشگی‌های چند سال اخیر صنعت گیم را رقم زده است.

بدون شک یکی از مهمترین دستاوردهای نینجا تئوری به جلوه‌های بصری برمی‌گردد؛ جایی که چهره و بیان حالت‌های صورت سنوئا به شکلی باورنکردنی دقیق و بدون ایراد از آب در آمده است

بدون شک یکی از مهمترین دستاوردهای نینجا تئوری به جلوه‌های بصری برمی‌گردد؛ جایی که چهره و بیان حالت‌های صورت سنوئا به شکلی باورنکردنی دقیق و بدون ایراد از آب در آمده است. سازندگان که در ابتدای راه کمپانی سونی را پشتیبان خود می‌دیدند، با رویکرد آثار AAA به سراغ استودیوهای بزرگ فیلمسازی نظیر WETA رفتند و همانند عناوین گذشته‌شان عمل کردند اما همان سکوت خبری که بالاتر از آن سخن گفتیم، منجر به عدم حمایت سامورایی‌ها شد. بدون پشتیبان و ناشر قوی، عملا نینجا تئوری کاری از پیش نمی‌برد و از اینجا تحقیق و پژوهش پیرامون ساختن دوربین‌های قدرتمند آغاز شد. تمیم آنتونیادس کارگردان Hellblade در جایی می‌گوید: سخت خواهد بود که با بودجه داخلی بخواهید پروژه بزرگ بسازید اما ما می‌خواستیم به این مهم برسیم.

در حالی که به ظاهر، درها کاملا به روی تیم توسعه دهنده بسته شده بود، به یکباره کمپانی Vicon از راه رسید و دوربین‌های پیشرفته و بروز خود را به نینجا تئوری قرض داد. طبق گفته اعضا، اتاق برگزاری ملاقات‌های مهم برای همیشه جمع آوری شد و تیم سازنده از آنجا به عنوان اتاق موشن کپچر استفاده کردند. حالا شاید بتوان بهتر متوجه رویکرد AA که آنتونیادس از آن سخن به میان می‌آورد، بشوید؛ پروژه برای استودیوی مستقلی همچون نینجا تئوری بسیار سنگین به نظر می‌رسید اما در عین حال هزینه‌ها در حد و اندازه‌های بازی‌های بزرگتر نبود. همین عقب گرد و واقع نگری انتظارات را تا حد امکان پایین آورد تا بی دلیل همه چیز در بوق و کرنا نشود.

به هر شکل نتیجه بده بستان‌های این دو کمپانی، به نفع Hellblade تمام شده است به شکلی که می‌توان آن را در میان بهترین آثار نیمه مستقل سال جاری به حساب آورد. با تمام این تفاصیل، مشکلات ریز و درشت در مسیر راه این بازی قرار گرفته‌اند که اجازه تبدیل شدنش را به اثری بی‌همتا نمی‌دهند. کیفیت بافت‌ها در محیط چندان جالب به نظر نمی‌رسد و این موضوع زمانی که روی PS4 Pro و با فریم ریت ۶۰ بازی کنید، بیشتر هم به چشم می‌آید زیرا برای روان‌تر شدن بازی، بافت‌ها به طور کامل کیفیت خود را از دست می‌دهند.

خوشبختانه اثری از باگ‌های اعصاب خردکن نیست و انیمیشن حرکت، ضربه زدن و همچنین نشان دادن بارهای احساسی فوق العاده کار شده‌اند. اگر یادتان باشد آثاری همچون L.A Noire و یا Until Dawn هم تلاش کرده بودند تا با کمک تکنولوژی‌های پیشرفته، حرکت ماهیچه‌های صورت را پیاده سازی کنند اما فیگورهای اضافه صورت و تا حدودی ادا درآوردن شخصیت‌ها، اجازه لذت بردن از زحمات تیم سازنده را از بازیکنان می‌گرفت. خوشبختانه اینچنین موارد به هیچ عنوان در Hellblade وجود ندارد و از همه چیز به قدر نیاز استفاده شده است.

این نشانه‌ها و فایل‌های صوتی آنها، اطلاعات مفیدی را از اسطوره‌های اسکاندیناوی در اختیارتان قرار می‌دهند

دیوید گارسیا دیاز به همراه اندی لاپلگوا وظیفه نگارش قطعات موسیقی بازی را برعهده داشته‌اند که نفر اول سهم بیشتری را دارد. به دلیل بحث قومی و قبیله‌ای، استفاده از سازهای کوبه‌ای مانند طبلا منطقی به نظر می‌رسد و کنتراست آن با کر مردان که اکثرا در رجیستر باس می‌خوانند، به خوبی روی تصاویر نشسته است. بدون شک مبارزه نهایی و ترکیب موتیف‌های بکار رفته در جریان بازی استفاده از آنها در قطعه پایانی، نقطه عطف موسیقی Hellblade خواهد بود اما درست پس از شنیدن این کار، هنگام پخش تیتراژ، اوضاع تغییر می‌کند. قطعه آوازی‌ای که لاپلاگوا نوشته، به هیچ وجه تاثیر خود را نمی‌گذارد و از این لحاظ می‌توان آن را یک نقطه ضعف اساسی به حساب آورد.

صداها و افکت‌ها آنقدر دقیق و با وسواس زیاد طراحی شده‌اند که با فیلم‌های روز هالیوودی برابری می‌کنند

صداها و افکت‌ها آنقدر دقیق و با وسواس زیاد طراحی شده‌اند که با فیلم‌های روز هالیوودی برابری می‌کنند. اگر به هدست‌های خوب مانند گلد یا پلاتینوم دسترسی دارید، حتما Hellblade را با آنها تجربه کنید در غیر این صورت شاید نیمی از حس بیمارگونه سنوئا و ذهن آشفته‌اش را نفهمید. به واسطه سیستم دالبی، صداهای مغز قهرمان داستان از چند طرف پخش می‌شوند و همین موضوع روی عملکرد و تصمیم گیری شما اثر خواهد گذاشت.

نمونه‌ای از یک معما؛ بازی با پرسپکتیو اساس سیستم حل معماها را تشکیل می‌دهد

گیم پلی بازی به سه بخش عمده راه رفتن، حل معماها و در نهایت مبارزه تقسیم می‌شود. بازیکن در مقاطعی که قدم می‌زند، صداهای داخل سر سنوئا را می‌شنود و به این ترتیب کمی هم از روایت داستان با خبر می‌شود. اگر فکر می‌کنید که بازی به شما می‌گوید که چگونه باید زنده بمانید، سخت در اشتباه هستید و همه چیز را می‌بایست خودتان کشف کنید. با این حرکت، حس بقا در گیمر بیشتر زنده می‌شود که در ظاهر تصمیم درستی هم به نظر می‌رسد اما عواقب چنین موردی را هنگامی که بر زمین بیفتید، حس خواهید کرد. از آنجایی که در طول بازی به تعداد محدودی اجازه باختن دارید، زمانی که از شدت ضربات، سنوئا بر زمین می‌افتد، هیچ راهنمایی مبنی بر کنترل کاراکتر به شما داده نمی‌شود و در حالی که فکر می‌کنید داخل کات سین هستید، شاهد مرگ شخصیت اصلی خواهید بود.

همانطور که گفتیم، راه رفتن بخشی از فعالیت‌های شما را به خودش اختصاص می‌دهد. هنگام قدم زدن، غالبا بخش‌های کلیدی داستان توسط ذهن بیمار سنوئا روایت می‌شود و هر چه به انتهای بازی نزدیکتر می‌شوید، روایت بیش از قبل به هم می‌ریزد. حل کردن معماها مکانیزم ساده‌ای دارد و به هیچ وجه پیچیده نیست. معمولا یک نماد روی تصویر ظاهر می‌شود و گیمر می‌بایست آن را با قرار گرفتن در لوکیشن درست، پیدا کند. در ابتدای بازی، این سیستم جذاب به نظر می‌آید اما تکرار آن به مدت ۶ یا ۷ ساعت، آن را به نقطه ضعف بدل می‌سازد.

مبارزات اوضاع به مراتب بهتری دارند و می‌توان به جرات گفت که Hellblade یکی از واقع گرایانه‌ترین سیستم‌های مبارزه با شمشیر را در دنیای گیم به نمایش گذاشته است. سنگینی ضربه‌ها و همچنین حرکت دادن شمشیر فوق العاده کار شده و بازیکن، کنش‌های شمشیر با بدن دشمنان را به خوبی حس می‌کند. انیمیشن‌های سنوئا هنگام مبارزات هم دست کمی از شاهکار ندارد؛ پرش، لگد زدن و همچنین بالا بردن شمشیر جهت دفاع کردن، هوش از سر هر مخاطبی می‌پراند.

عاشق و معشوق در یک قاب

تجربه Hellblade زمان زیادی از شما نخواهد گرفت اما این مساله را در نظر بگیرید که اگر مشکلات روحی دارید، سراغش نروید زیرا تجربه‌اش، به ضررتان تمام خواهد شد

تجربه Hellblade زمان زیادی از شما نخواهد گرفت اما این مساله را در نظر بگیرید که اگر مشکلات روحی دارید، سراغش نروید زیرا تجربه‌اش، به ضررتان تمام خواهد شد. نگاهی به لیست سازندگان و قرارگیری نام مشاور روانی و پزشکی، حکایت از میزان دقت برای شبیه سازی حال یک بیمار پریشان احوال دارد. بازی مورد بحث ما ۳۰ دلار برایتان آب می‌خورد که به صرفه است و از بسیاری عناوین AAA دیگر، با ارزش‌تر خواهد بود. نینجا تئوری با ۲۰ نفر کاری کرد که بزرگانی مانند بایوور با ۲۰۰ نفر قادر به انجامش نیستند.

 

  • داستان عمیق و روایت خوب
  • شخصیت پردازی فوق العاده سنوئا
  • جزئیات حیرت انگیز صورت قهرمان بازی
  • موسیقی خوب و صداگذاری بدون ایراد
  • سیستم مبارزات واقع گرایانه

 

  • اشکالات متعدد در طراحی پس زمینه‌ها
  • معماهای تکراری
  • قابلیت رد کردن کات سین‌ها وجود ندارد


درباره سیستم نمره دهی

8.5

خوب:

بد:



۰ دیدگاه

برای ارسال دیدگاه وارد شوید.
ورود به پروفایل

Hellblade: Senua’s Sacrifice

تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۳۹۶

Hellblade: Senua's Sacrifice یک بازی در سبک هک اند اسلش و اتمسفری از نوع وحشت روان‌شناختی است که توسط استودیو مطرح نینجا تئوری، به عنوان یک بازی مستقل طراز اول ساخته شده است. داستان بازی به دوران باستان مناطق اسکاندیناوی باز می‌گردد و از زاویه‌ی دید شخصی به نام سئونا که از مردم پیکت است، روایت می‌شود. او در مسیری یافتن معشوقه‌ی خود قرار می‌گیرد و در این راه دچار حالات روانی شدیدی می‌شود و دست به یک ماجراجویی کاملا شخصی و خطرناک می‌زند که داستان کلی بازی را شکل می‌دهد.

امتیازها

0
کاربران
83
Metacritic
8.5
Gameon