نقد و بررسی فیلم The Mummy 2017

فاجعه‌ای دیگر از یونیورسال



در این مقاله قصد داریم تا به بررسی فیلم The Mummy 2017 پرداخته و ببینیم‌ که آیا فیلم آغازین «دنیای تاریک یونیورسال» همان چیزی است که انتظارش را داریم یا خیر. با گیمان همراه باشید.

پس  از اینکه شرکت مارول توانست با برنامه ریزی درست و دقیق، دنیای سینمایی خود را شکل داده و به سود هنگفتی نیز دستی یابد، شرکت‌های دیگر نیز تصمیم به ساخت دنیاهای سینمایی خود گرفتند. پس  از شرکت دی‌سی کامیکز که البته در آغاز نتوانست مطابق انتظار عمل کند، اکنون نوبت به شرکت یونیورسال پیکچرز رسیده است. این شرکت قصد دارد تا با ساخت ریبوت آثار کلاسیک خود در ژانر وحشت، یک دنیای سینمایی ایجاد کند. آغازگر این دنیای سینمایی نیز فیلم The Mummy 2017 است؛ فیلمی که همانند Batman v Superman: Dawn of Justice نمی‌تواند به‌هیچ‌وجه آغاز شایسته‌ای برای یک دنیای سینمایی باشد.

 

آغاز فیلم هیجان انگیز است و این نوید را به مخاطب می‌دهد که با اثری حداقل سرگرم کننده روبرو است اما در ادامه کار ضعف‌های فیلم یکی پس از دیگری مشخص شده و با گذشت هر لحظه، مخاطب را نسبت به انتخاب خود برای وقت گدراندن پشیمان می‌کنند

داستان فیلم The Mummy 2017 درباره‌ی شاهدخت مصری به نام احمنت (سوفیا بوتلا) است. او تنها وارث تاج و تخت است تا اینکه برادر تازه‌ به دنیا آمده شرایط را تغییر می‌دهد. او که دیگر فرامانروایی را از آن خود نمی‌بیند، با خدای مرگ عهد و پیمان می‌بندد تا در ازای دریافت قدرتی غیرقابل تصور، او را در قالب یک انسان وارد دنیای مادی کند. پس از قتل پدر و برادرش، در حالی که مشغول انجام مراسم برای ورود خدای مرگ به دنیای مادی است، توسط محافظان با تیرهای زهرآگین بیهوش می‌شود و پس از زنده مومیایی شدن، به بیابانی دور دست (عراق امروزی) برده می‌شود تا در یک مقبره‌ی ویژه‌ دفن شود. داستان سپس به زمان حال می‌آید و تلاش نیک مورتن (تام کروز) و کریس وایل (جیک جانسون)، دو سرباز ارتش ایالات متحده‌ی آمریکا، برای کشف گنجینه‌ی باستانی را به‌نمایش می‌گذارد. تلاش آن‌ها در نهایت منجر به کشف مقبره‌ی احمنت، بیدار شدن او و آغاز دنیای تاریک یونیورسال می‌شود.

پس از معرفی این فیلم و البته انتشار نخستین اطلاعات و تریلر، کاملاً مشهود بود که این فیلم قرار است همانند ریبوت سال ۱۹۹۹، یک فیلم اکشن – کمدی خانوادگی باشد، نه یک فیلم ترسناک همانند آن چیزی که در سال‌های ۱۹۳۲ و ۱۹۵۹ دیده بودیم. زمانی که مخاطبی این سبک فیلم‌ها را برای تماشا انتخاب می‌کند، می‌داند که داستان المان مهمی در فیلم نبوده و تنها بهانه‌ای است برای مشاهده‌ی سکانس‌های اکشن و هیجان انگیز. البته این طرز فکر نباید منجر به این شود که سازندگان به سادگی تمام، اهمیت این بخش از یک اثر سینمایی را نادیده بگیرند؛ اتفاقی که متاسفانه در این فیلم رخ داده است. نخستین مشکل فیلمنامه این است که داستان در نظر گرفته شده‌ی برای آن هیچ گونه جذابیتی نداشته و سعی نمی‌کند تا با ایجاد پیچش‌های داستانی، هر چند جزیی، مخاطب را با ایجاد تعلیق به تماشای فیلم برای پی بردن واقعیت وادار کند. در واقع، داستان فاقد جزئیات بوده و به‌راحتی می‌توان آن را در چند جمله خلاصه کرد. دومین مشکل، منطق است که در برخی بخش‌های داستان، نادیده گرفته می‌شود؛ برای مثال، همان‌طور که ذکر شد، احمنت با خدای مرگ عهد و پیمان می‌بند تا در قبال ورود او به دنیای مادی، قدرت بسیاری دریافت کند. سوالی که پیش می‌آید، این است: اگر قرار بوده پدر و برادرش را با خنجر کشته و سپس به احمقانه‌ترین شکل ممکن دستگیر شود، چه نیازی به پذیرش عهد بوده است؟! هرگز در روند داستان پاسخی برای این پرسش پیدا نخواهید کرد، زیرا پاسخی برای آن وجود ندارد و باید این ضعف را به پای بی‌توجهی نویسندگان به داستان فیلم نوشت. البته اتفاقاتی که منطق در آن‌ها جایی ندارد، به همین مورد ختم نمی‌شود و قرار است چندین بار دیگر نیز با‌ آن‌ها روبرو شوید که برای جلوگیری از اسپویل، از ذکر آن‌ها پرهیز می‌کنم؛ البته اگر پس از خواندن کامل نقد، قصد تماشای فیلم را داشتید!

فیلم‌برداری سکانس جاذبه‌ی صفر دو روز به‌طول انجامید. در جریان شصت‌وچهار برداشتی که برای این سکانس گرفته شد، بسیاری از دست اندرکاران فیلم دچار حالت تهوع شدند‌ به‌جز تام کروز و آنابل والیس.

مشکل بعدی، عدم شخصیت پردازی است. هر چند سازندگان سعی می‌کنند تا با فاصله گرفتن از سکانس‌های اکشن، گفتگویی میان شخصیت‌های داستان شکل داده و آن‌ها را به مخاطب خود معرفی کنند اما موفق نبوده و شخصیت‌های داستان، در حد شخصیت‌هایی دو بعدی که تحت هیچ شرایطی تصمیمات آن‌ها برای مخاطبان قابل درک نیست، باقی می‌ماند. البته وضعیت مقداری برای شخصیت دکتر جکیل (راسل کرو) بهتر بوده و اطلاعات اندکی از گذشته‌ی او در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد. به‌ شخصه فکر می‌کنم اشتباهی که شرکت دی‌سی در روند ساخت فیلم‌های دنیای ابرقهرمانی خود انجام داد، یونیورسال نیز دوباره آن را تکرار کرد. یونیورسال می‌بایست پیش از اینکه به ساخت فیلم‌های اصلی مجموعه‌ی خود می‌پرداخت، با ساخت فیلم‎‌هایی، شخصیت‌های نیک مورتون و دکتر جیکل را بیشتر به مخاطب خود می‌شناساند یا حداقل زمان‌های بیشتری از فیلم‌ را به این دو شخصیت اختصاص می‌داد، زیرا این‌طور که مشخص است، این دو شخصیت قرار است نقش مهمی در اتفاقات آینده‌ی دنیای تاریک ایفا کنند. رابطه‌ی عاشقانه که این روزها به پای ثابت فیلم‌ها بدل شده است، در این فیلم نیز قرار داده شده است؛ آن‌ هم به بدترین شکل ممکن که دلیل و منطق جایی در آن ندارد! اما همان‌طور که پیش از این ذکر شد، الکس کرتزمن، کارگردان فیلم، تصمیم گرفت تا همانند ریبوت این سری در سال ۱۹۹۹، یک فیلم اکشن-کمدی بسازد. البته نکته‌ا‌ی که باید به آن اشاره شود، این است که این فیلم را نباید با آثاری که در لحظه لحظه‌ی آن شاهد المان‌های طنز هستیم، مقایسه کرد؛ زیرا در این فیلم تنها چند مورد طنز به‌کار گرفته شده که اگر فرد سخت گیری نباشید، احتمالاً این طنزها بتوانند نیش خندی بر لبان شما بیاورند.

 

یکی از نقاط ضعف جدیدترین ساخته کرتزمن، عدم تمرکز کافی روی شخصیت‌هاست؛ این ضعف همانند توفانی که همه چیز را می‌بلعد و خسارت وارد می‌کند، تاثیر خود را روی تمامی شخصیت‌های فیلم گذاشته است

فیلم The Mummy، یک فیلم نسبتاً پرستاره محسوب می‌شود. تام کروز که محبوبیتش را مدیون سری فیلم‌های Mission: Impossible است، در این فیلم به‌عنوان نقش اول به ایفای نقش پرداخته است که البته عملکرد قابل توجهی را از او شاهد نیستیم. راسل کرو که نیز به‌خاطر نقش آفرینی‌اش در فیلم Gladiator ساخته‌ی ریدلی اسکات به جهانیان شناخته شد، در فیلم حضور دارد. در میان بازیگران، شاید بتوان بهترین نقش‌ آفرینی را برای سوفیا بتولا، بازیگر نقش شاهدخت احمنت، دانست که توانست پرتره‌ای از یک شخصیت منفی قابل قبول را به نمایش بگذارد؛ البته پیش از اینکه نقش آفرینی او موثر باشد، چهره‌ پردازی بی نقص او توانسته این کار را انجام دهد. در مجموع، تیم بازیگری تنها در سطحی ظاهر شده‌اند که بتوان مهر قبولی را بر پرونده‌ی عملکرد آنان زد. بنابراین، انتظار بیشتری از آن‌ها نداشته باشید، زیرا فیلم‌نامه و داستان چنین اجازه‌ای را به هیچ کدام از ‌آن‌ها نداده است.

شخصیت منفی و اصلی فیلم قرار بود یک مرد باشد اما به‌خاطر شباهت با شخصیت منفی فیلم X-Men: Apocalypse، تصمیم به تغییر جنسیت و طراحی او گرفته شد

اگر نگاهی به پرونده‌ی کاری کرتزمن بیندازیم، می‌بینیم که او در بیشترِ پروژه‌ها به‌عنوان نویسنده همکاری داشته است. او تنها در سال ۲۰۱۲ فیلم People Like Us را کارگردانی کرد که با هزینه‌ی شانزده میلیون دلاری، تنها دوازده میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشت تا به یک افتضاح تما عیار تبدیل شود. در چنین شرایطی، چرا کارگردانی فیلم The Mummy به او سپرده شد، سوالی است که تاکنون برای آن پاسخی نیافته‌ام. متاسفانه این فیلم حتی در زمینه‌ی کارگردانی نیز ضعف‌های بسیاری دارد که نشان می‌دهد کرتزمن هنوز به پختگی لازم برای کارگردان یک فیلم آن هم در این سطح نرسیده است؛ برای مثال، در یکی از اولین سکانس‌های فیلم، شاهد فرار نیک و کریس از دست شورشی‌های عراقی هستیم. عموماً، کارگردانان سعی می‌کنند تا با تغییر نما بین گروه تعقیب کننده و گروه تعقیب شونده در زمان‌های مناسب، هیجان بیشتری را به مخاطب خود انتقال دهند. اما در این سکانس، تنها دو شخصیت داستان را مشاهده می‌کنیم که مدام از این طرف به آن طرف می‌دوند و به اطراف شلیک می‌کنند؛ بدون اینکه نشان داده شود هدف این شلیک‌ها چه کسی است. نکته‌ی دیگر، استفاده از فضاسازی و تم تاریک در کنار المان‌های طنز است که در تضاد مستقیم با یکدیگر قرار دارند. در واقع، فیلم حتی خودش‌ را هم جدی نمی‌گیرد. در یک سکانس سعی می‌کند تا مقداری مخاطب با حس ترس و وحشت روبرو شود، در سکانس دیگر سعی می‌کند تا او را بخنداند!

برخی از فیلم‌ها به‌واسطه‌ی حضور بازیگران مشهور و البته کارگردانی درست، در دسته‌ی آثار سرگرم کننده قرار می‌گیرند اما فیلم The Mummy 2017 به سختی می‌تواند حتی در این دسته قرار بگیرد؛ زیرا جدیدترین ساخته‌ی الکس کرتزمن سرتاسر عیب و نقص است. از داستان و فیلمنامه گرفته تا کارگردانی فیلم و البته پرداخت سکانس‌های اکشن که حرفی برای گفتن ندارند. شاید بهترین عملکرد را از بخش بازیگری فیلم شاهد باشیم که با حضور بازیگران شناخته شده انتظار غیر از این هم نمی‌رفت. در پایان، اگر از طرفداران پر و پاقرص تام کروز هستید، این فیلم می‌تواند برای شما تجربه‌ای سرگرم کننده باشد اما اگر نیستید، به سراغ فیلم دیگری بروید؛ زیرا این فیلم حتی ارزش یکبار تماشا را هم ندارد.

 

 



۲ دیدگاه

  • با سلام خدمت دوستان متعصب طرفدار کمیک.راستش را بخواهید بنده یکسال پیش در سایتی با مطلبی تحت عنوان چرا جهان دی سی کار نمی کند به عنوان یک عاشق سینما نظری انتقادی نسبت به فیلمهای کمیکی برداشت شده از روی کمیکهای مارول و دی سی مطرح کردم که بعدها متوجه شدم این طرفداران متعصب سخت ناراحت شدند و چون من در ان کامنت اسم بعضی کمپانیهای هالیوود را بردم و از انجاییکه انها سینمایی نبودند و هیچ اشنایی با استودیوهای مطرح هالیوود نداشتند شروع به جستجو درباره ی این استودیوها در گوگل کردند و از قضای روزگار یکی از این استودیوها که نام بردم در ویکی پدیای فارسی مطالبی طرفدارگونه و گسترده درباره اش نوشته شده بوده و انها چنین تصور کردند که نویسنده اش بنده بودم و شروع به حمله به فیلمهایی که تصور می کردند ان استودیو ساخته است در سایتهای سینمایی و دانلود فیلم کردند. من همینجا صرفا برای روشنگری می گویم که بنده نه نویسنده ی ویکی پدیا هستم و نه طرفدار هیچ استودیو یا کمپانیهای هالیوود. بنده صرفا یک عاشق سینما و فیلمهای فانتزی و علمی تخیلی هستم و چون عاشق این فیلمها و ژانر هستم دوست دارم همیشه این ژانر و فیلمها را در اوجشان ببینم و اگر ضعفی در انها ببینم فارغ از انکه چه کسانی ان را ساخته, می گویم و دوست ندارم این ژانر مورد سو استفاده ی یک عده که از محبوبیت کمیک مارول و دی سی برای فروش و شهرت بیشترخود بهره می برند قرار بگیرد. اینرا قبلا هم سعی کردم به صورت غیر مستقیم در جاهای مختلف بگویم که گویا متوجه نشدند و اینجا به ناچار مستقیما به ان اشاره کردم . هدفم هم صرفا روشنگری بوده و لا غیر. حال این دوستان متعصب می خواهند ان را بپذیرند یا نه.

  • نکته ی دیگری که یادم رفت بنویسم اینکه بنده قبلا نقاط ضعف و قوت این فیلم را بدون نگاه طرفدارانه یا مغرضانه در جایی دیگرنوشته بودم که چون وقت ازاد زیادی ندارم , دوباره نویسی نمی کنم.

برای ارسال دیدگاه وارد شوید.