مطلب روز

مشکل بزرگ مایکروسافت برای راه‌اندازی نت‌فلیکس بازی‌ها؛ کمبود بازی!

فرار از گذشته، رسیدن به آینده

نویسنده   عرفان خورسند  |

تقریباً همه متفق‌القول هستیم که نسخه Origins روح تازه‌ای در پیکر نیمه‌جان سری دوست داشتنی AC بخشید. اما راز موفقیت این بازی چیست؟ با گیمان همراه باشید تا به بررسی آن بپردازیم.

Assassin’s Creed Origins یکی از بهترین نسخه‌های این سری محبوب است که تا به امروز منتشر شده و یکی از بزرگترین دلایل این موضوع، این است که سعی می‌کند تا جایی که می‌شود از بخش افسانه‌ای و علمی-تخیلی سری فاصله بگیرد. اما شاید بهتر باشد سازندگان به طور کلی به فکر حذف این محتوا از سری پرفروش و محبوب باشند. اما به چه دلیل؟

نسخه اوریجینز یک ریبوت کامل برای این سری نیست؛ اما به سبب اینکه ستینگ وقایع آن در قبل از شکل‌گیری گروه‌های قاتلین و تمپلار‌ها واقع شده، بیشترین فاصله را از وقایع قبل از این نسخه گرفته، بدون این‌که دست به پاک کردن و از نو تعریف کردن کلی داستان بزند. اما با وضع موجود، شاید بد نباشد که یوبی‌سافت به این گزینه هم نیم‌نگاهی بیندازد.

در سرتاسر اوریجینز، به وضوح می‌توان فهمید بازی هیچ ایده‌ای ندارد که با داستان‌های درهم برهم و پیچیده‌ای که در بازی‌های قبلی تا اینجا شکل گرفته، چه کار کند. پیش‌تر در مقاله‌ای به بررسی نقاط قوت این بازی پرداخته‌ایم؛ اما این بازی در دنیای فانتزیِ خلق‌شده توسط بازی‌های قبلی قرار گرفته است. موضوعی که سعی می‌کند تا جای ممکن از آن فرار کند تا جایی که به نظر آید اوریجینز اصلاً ارتباطی با داستان اصلی سری ندارد. این تلاش به حدی است که حتی بعضی بخش‌های بازی ممکن است برای کسانی که با داستان پس زمینه آشنایی ندارند، گیج‌کننده باشد.

 

Assassin’s Creed Origins

آیا به خاطر دارید که Assassin’s Creed درباره چیست؟ جلوه اصلی بازی در طی این سال‌ها، همواره سفر به خاطرات نیاکان تاریخی از طریق یک تکنولوژی بسیار پیشرفته به نام انیموس بوده است؛ ایده‌ای خلاقانه و علمی-تخیلی برای جلب توجه مخاطبان و فروش خوب بازی. زمانی که یوبی‌سافت در حال کار روی اولین نسخه‌ی سری بود، تمام تلاشش را به کار بست تا بخش علمی-تخیلی داستان را مخفی نگه دارد و در تبلیغات خود، فقط به بخش تاریخی بازی و کاراکتر الطیر اشاره کند. با این وجود، تلاش‌های یوبی‌سافت با مصاحبه‌ای از کریستن بل‌، یکی از بازیگران بازی، که در آن به تکنولوژی انیموس و استخراج خاطرات نیاکان اشاره کرد، خنثی شد.

اما به هر حال فرقی نمی‌کرد. در پایان بازی، محتوای افسانه‌ای داستان بیش از حد مبهم و پیچیده شد. تا آن جا که می‌شد فهمید، تمپلار‌ها به دنبال سیب عدن بودند؛ عتیقه‌ای متعلق به نژادی پیشرفته که پیش از انسان روی زمین می‌زیسته‌اند. سیب عدن و اشیاء مشابهش قدرتی فرابشری به صاحبش می‌بخشند و ماندن تمپلارها در صدر قدرت برای چندین نسل حاکی از همین موضوع بود. نسخه دوم حتی این پیچیدگی را با یکی از بدترین پیچش‌های داستانی پایان بازی در تاریخ، فراتر برد؛ جایی که به یکی از اعضای این نژاد برتر با نام مینروا برمی‌خورید.

یوبی‌سافت تصمیم گرفت که سری را به صورت سالیانه عرضه کند. پاتریس دزیله خالق سری در میانه تولید قسمت Brotherhood یوبی‌سافت را ترک کرد. هر دوی این وقایع منجر به این شد که نقشه اولیه آقای دزیله برای داستان بازی که برخی می‌گویند شامل یک سه‌گانه و برخی دیگر شش‌گانه می‌شد، کنار گذاشته شود.

مینروا که در واقع مرده است، از طریق نوعی تجسمِ هولوگرافیکِ نیمه هشیار می‌تواند با اتزیو صحبت کند. او فاش می‌کند که بشر در واقع توسط نژاد آن‌ها (یا به اختصار اولین تمدن) به عنوان برده خلق شده است. اولین تمدن در اثر یک شراره خورشیدی جدید منقرض شد. پیش از انقراض آن‌ها مجبور شدند فناوری‌های خود، مثل سیب عدن را در مقر‌های زیرزمینی پنهان کنند. برای انسان‌ها، این فناوری همچون جادو است.

برای عاشقان فیلم و سریال‌های علمی-تخیلی، رویه‌ای که AC طی می‌کرد قطعاً باب میل بود. لحظه‌ای که مینروا دیوار چهارم را شکست و مستقیماً با بازیکن (شاید هم دزموند) شروع به صحبت کرد، لحظه اوج درخشش بخش افسانه‌ای سری بود. بعد از آن، یوبی‌سافت تصمیم گرفت که سری را به صورت سالیانه عرضه کند. پاتریس دزیله خالق سری در میانه تولید قسمت Brotherhood یوبی‌سافت را ترک کرد. هر دوی این وقایع منجر به این شد که نقشه اولیه آقای دزیله برای داستان بازی که برخی می‌گویند شامل یک سه گانه و برخی دیگر شش گانه می‌شد، کنار گذاشته شود.

 

Minerva

از این نقطه به بعد، روند داستان حاکم بر بازی دچار زوال شد. یوبی‌سافت تمرکز خود را بر این گذاشت که تعادل میان گذشته و حال را در بازی‌ها حفظ کند و با طراحی اتفاقات بی‌اهمیت و بیهوده، پیشبرد بخش حال در بازی را به حالت سکون درآورد. بخش حال البته پیش می‌رفت، اما هیچ پیشرفت معناداری برای داستان شکل نمی‌گرفت؛ داستانی که ار ابتدا به نظر می‌رسید رسالتش این است که دزموند مایلز را تبدیل به یک قاتل حرفه‌ای کند تا او نسل تمپلارها را در نهایت برچیند. این اتفاق هم هیچ وقت رخ نداد.

در عوض، داستان بخش مدرن بیش از حد آشفته شد. سر و کله موجودات بیشتری از اولین تمدن پیدا شد و نزاع بین آن‌ها هم در بازی پدیدار گشت. حرف از نمونه ۱۶ به میان آمد و دزموند شروع به دیدن الهامات پیش‌گویانه کرد. این موارد هیچکدام سنخیتی با رمان‌ها و اسپین‌آف‌های جذاب سری نداشتند، در حالیکه این افسانه سرایی‌ها احتیاج به پیش‌زمینه‌های بیشتر و عمیق‌تری داشتند.

یوبی‌سافت به انحراف از مسیر صحیح، ادامه داد. بخش مدرن بازی‌های این سری، همواره مراحلی بوده‌اند که دوست داشته‌ایم هر چه زودتر تمام شوند تا بتوانیم دوباره به سیر و سفر در گذشته برگردیم. این رویه به قدری ادامه پیدا کرد که سازندگان در اوریجینز مجبور شدند آنقدر به عقب برگردند که بتوانند به فضایی تازه و به دور از هیاهوی قسمت‌های پیشین برسند.

دزموند هیچ گاه کاراکتری دوست داشتنی نبود، اما مخاطبانی که ساعت‌ها برایش وقت گذاشته بودند، انتظار چیز بیشتری از سرنوشت او داشتند.

قسمت سوم با وجود جاه‌طلبانه بودن، اصرار شدیدی روی عناصر و المان‌هایی که تا آنجای کار توسط سری بنا گذاشته شده بود، داشت و در عین حال می‌خواست متفاوت باشد. نتیجه‌اش هم شد یکی از مهمل‌ترین پایان بندی‌های ممکن که ۱۰ دقیقه بازیکن را با سکانسی مملو از مزخرفات بمباران کرد تا نقطه پایانی بگذارد بر داستان ۵ ساله دزموند. کاراکتری که هیچ وقت دوست داشتنی نبود، اما مخاطبانی که ساعت‌ها برایش وقت گذاشته بودند، انتظار چیزی بیشتر داشتند.

شراره خورشیدی نابود کننده اولین تمدن، حالا بازگشته بود. جونو، یکی دیگر از مردم اولین تمدن که او هم مانند مینروا به شکلی جادویی هنوز می‌توانست زندگی کند، راهی پیدا کرد تا دزموند را به یکی از تالار‌‌های مقدس تمپلار‌ها بکشاند و از او به عنوان ابزاری برای آزادی کامل خودش بهره ببرد. دزموند هنوز نمی‌دانست چه خبر است و جونو با دادن این وعده که او فرد برگزیده بوده و با آزاد کردنش می‌تواند از نابودی جهان توسط شراره خورشیدی جلوگیری کند، سعی می‌کند وی را گول بزند. در این حال مینروا از راه می‌رسد و دزموند را آگاه می‌کند که جونو در واقع شیطان است و در صورت آزاد شدن، دوران بردگی جدیدی برای بشریت فرا خواهد رسید. حال دزموند یا می‌تواند او را آزاد کند تا انسان‌های فعلی از خطر نابودی نجات یابند، اما تبدیل به برده شوند یا اینکه بگذارد بشریت فعلی منقرض شده و در عوض نسل جدید و بهتری از انسان‌ها با رهبری دزموند روی زمین پدید آید.

 

سکانس پایانی AC III

طبیعتاً دزموند ترجیح داد گزینه اول را انتخاب کند با این خیال که به هر حال انسان‌ها راهی برای مقابله با جونو پیدا می‌کنند. زمین نجات پیدا می‌کند، اما دزموند می‌میرد و جونو با قدرتی باورنکردنی، آزاد می‌شود. او با گفتن جمله «تمام شد» و گذشتن از کنار جسد دزموند، مشخص می‌کند که قرار است کار‌های شرورانه خود را آغاز کند.

خب از اینجای کار به بعد قطعاً با خود فکر می‌کنید که پیشرفت عظیمی در داستان حاصل شده، اما این طور نیست. تمام این داستان‌هایی که تعریف کردیم تقریباٌ به فراموشی سپرده شده‌اند. در سه بازی بعدی Unity، Black Flag و Syndicate، اشاره بسیار اندکی به خط داستانی جونو شده است. دلیل خوبی هم برایش وجود دارد؛ چون مزخرف است!

AC تنها فرانچایزی نیست که زیر بار افسانه‌سازی‌های افسارگسیخته خودش در حال له شدن است. Resident Evil 7 به ندرت کاری با شش بازی قبل از خود دارد، اما همچنان در دنیای یکسانی با آن‌ها روایت می‌شود. کپکام قسمت هفتم را در فاصله‌ای بسیار دور از داستان بیش‌از‌حد‌اغراق‌شده و غیرجذابی که گریبانگیر سری رزیدنت اویل شده، قرار داد. ترس ما این است که برای قسمت هشتم، باز هم رویه اشتباه تکرار شود چرا که گریز به پیش‌زمینه داستانی در ساعات پایانی رزیدنت اویل ۷ نشان داد که شاید کپکام هنوز خوب از شکست بازی‌هایش درس نگرفته است.

اوریجینز هم کار مشابهی کرده و خودش را خیلی پیشتر از وقوع پیچیدگی‌ها قرار داده است. با این حال اما اساس AC بودن خود را دستخوش تغییر نکرده. هنوز هم تکنولوژی‌های قدرتمند باستانی در گوشه و کنار جهان پنهان شده و افرادی برای سلطه بر جهان سعی در رسیدن به آن‌ها دارند. تفاوت بزرگ این است که اوریجینز اشاره بسیار کمی به آنچه که در حال رخ دادن است می‌کند. اگر قسمت‌های پیشین را تجربه نکرده باشید، متعجب می‌شوید که چرا غارهای پیشرفته و اجسام سیب مانند که امکان کنترل ذهن را در اختیار می‌گذارند در دنیا وجود دارند.  این لحظات تا بخش‌های انتهایی بازی نشان داده نمی‌شوند؛ گویی که نویسندگان مجبور بوده‌اند بالاخره هر طور شده این موارد را در بازی بگنجانند. با این حال هیچ توضیحی درباره‌شان نمی‌دهند. حتی اکثرشان در خط داستانی اصلی نقشی ندارند و اگر می‌خواهید بدانید داستان از چه قرار است، باید چرخی در اینترنت بزنید.

 

اما چرا؟ چه کسی علاقه دارد بیشتر درباره جونو و مینروا و تمدن مسخره اولین بداند؟! داستان بایک، مصر و آینده‌اش بسیار جذابتر است. اینکه یوبی‌سافت بالاخره تصمیم گرفته ماوراءالطبیعه را به حداقل برساند، نشان دهنده قرار گرفتن آن‌ها در مسیر درست است. اما شاید بهتر باشد این شرکت بالکل این مزخرفات را کنار بگذارد و تمرکز خود را معطوف به اصلی‌ترین نقطه قوت سری Assassin’s Creed کند: اجازه دهد بازیکنان جزوی از وقایع تاریخ باشند. داستان‌های زیادی از گذشته زمین برای تعریف کردن وجود دارد؛ خیلی بیشتر و جذاب‌تر از تمدن‌های خیالی.


منبع WayPoint


۰ دیدگاه

برای ارسال دیدگاه وارد شوید.