نقد و بررسی اپیزود Doctor Who: Twice Upon a Time

از نفرین جاودانگی



بالاخره در ۲۵ دسامبر سالی که گذشت، آخرین قسمت از مجموعه Doctor Who به زمامداری استیون موفات با نام Twice Upon a Time پخش شد و جشن سال نوی میلادی را با غم و فقدان درآمیخت. با نقد و بررسی این قسمت ویژه همراه ما باشید.

قسمت ویژه کریسمس Twice Upon a Time در ابعاد متعدد برای تاریخچه مجموعه هو حائز اهمیت است. اول از همه، این قسمت اولین دکتر مونث را به جهان معرفی و درهای تاردیس را به روی قهرمانی جدید باز کرد. در مرحله بعدی، این قسمت آخرین نوشته‌ی نابغه‌ای به نام استیون موفات در مجموعه دکتر هو بود و حال او عنان این دنیای علمی-تخیلی را به کریس چیبنال، نویسنده سریال و خالق مجموعه Broadchurch، تحویل می‌دهد. اما بدیهی‌ترین موضوع، فقدانی بود که بر اثر خداحافظی پیتر کاپالدی به عنوان دوازدهمین دکتر حس کردیم؛ فقدانی که برای جامعه طرفداران مجموعه Who پدیده‌ای ناآشنا نیست.

طبق معمول، فیلمنامه استیون موفات برای آخرین اپیزود به نوع خود بسیار ساختارشکن است، آن هم از این حیث که تابع قالبی نیست که دیگر نویسندگان مجموعه از آن استفاده می‌کنند. Twice Upon a Time هیچ آنتاگونیستی ندارد و این نکته‌ای است که در خود اپیزود هم باعث تعجب دکتر دوازدهم می‌شود. نکته بعدی این است که در تک تک دقایق معدود این قسمت ویژه، موفات در تلاش است تا به مجهولات تاریخ هو بپردازد و به آن‌ها معنا و عمق دیگری دهد. ما در این قسمت باری دیگر تلاش موفات را برای تبیین عمیق‌ترین مفاهیم فلسفی دنیای Doctor Who می‌بینیم که به «رنج» تمام دکترها رنگی دیگر می‌زند. در نهایت هم باید به نکته‌ای اشاره کنم که شاید از خود بپرسید چرا تا اینجا از آن حرفی نزدیم و آن، حضور دکتر اول با نقش‌آفرینی دیوید بردلی است.

عظمتی وصف‌ناشدنی با کنار هم آمدن این دو افسانه

در پس‌زمینه اپیزود ویژه، موفات با ظرافت به فلسفه «وجود» دکتر در جهان می‌پردازد و آن را برای یک توازن پراهمیت می‌داند. مسلماً پرداختن به این موضوع برای شخصی چون موفات تاریخچه‌ای طولانی دارد؛ تصور کنید که در طول ۷ سال شورانر بودن، چندین نفر از سراسر جامعه طرفداران از او در مورد ماهیت دکتر پرسیده‌اند؛ اینکه چه چیزی این مجموعه را خاص می‌کند و چرا Doctor Who جاودان است؟ موفات با رجوع به فضای فانتزی که قبل‌تر در فصل پنجم (اولین فصل او به عنوان تهیه‌کننده اجرایی و نویسنده اصلی) دیدیم، عناصر دنیای Who را با منفی‌گرایی عمومی ترکیب می‌کند و به این می‌پردازد که جهان به وجود دکتر نیاز دارد.

Twice Upon a Time بیش از آنکه مانند دیگر قسمت‌های این سریال، روایت‌گر یک ماجراجویی  باشد، لحظه‌ای مکث برای تفسیر فلسفه آن است.

دکتر اول بی‌خبر از آنکه قرار است چه نقشی در این جهان بازی کند، با رنج‌دیده‌ترین دکتر مواجه می‌شود و در اینجا ما به موازات یک فرد افسانه‌ای را در کالبد دو شخصیت می‌بینیم که هر دو به دلیلی نمی‌خواهند به زندگی ادامه دهند. دکتر اول از قدرت خود می‌ترسد و فکر می‌کند که یک عمر برای «وجود داشتن» کافیست، و دکتر دوازدهم از حضور در میدان نبردی بی‌پایان خسته شده است. پس Twice Upon a Time بیش از آنکه مانند دیگر قسمت‌های این سریال، روایت‌گر یک ماجراجویی  باشد، لحظه‌ای مکث برای تفسیر فلسفه آن است. موفات در آخرین فیلمنامه خود عشقی مشترک میان طرفداران و سازندگان دنیای هو مجسم می‌کند، که به گفته خودش دلیل تپش سریع‌تر قلب همه آن‌هایی است که با این سری آشنا می‌شوند. مانند تمام داستان‌های کلاسیک هو که در آن دکترهای متعدد در کنار هم آمدند، در این قسمت هم دکترها به هم کمک می‌کنند تا از پریشانی درونی که به آن گرفتار هستند نجات پیدا کنند.

موفات با ظرافت از فلسفه دکتر جوان (دکتر اول، البته با در نظر گرفتن سن دکتر دوازدهم!) و تعامل او با کاپالدی بهره می‌گیرد. این فلسفه در یکی از کلیدی‌ترین نقاط این قسمت با فلسفه وجودی دکتر گره می‌خورد و دیالوگ زیر را خلق می‌کند:

دکتر (بردلی): پس دکترِ جنگ بودن به این معناست! 

دکتر (کاپالدی): حق با تو بود. جهان معمولاً نمی‌تواند مثل قصه پریان باشد، اما اینجاست که ما وارد ماجرا می‌شویم!

مارک گتیس به عنوان یکی از نویسندگان سریال این بار در نقش پدر سرتیپ لتبریج استوارت ظاهر می‌شود

اینکه خداحافظی استیون موفات چه تاثیراتی بر دنیای Who می‌گذارد یا چه میراثی از خود به جا خواهد گذاشت مسئله‌ای است که در این نقد نمی‌گنجد و بررسی و تحلیلی بسیار گسترده می‌طلبد، اما اینکه این دنیای علمی-تخیلی و البته فانتزی را چگونه رها می‌کند جای بحث دارد. یکی از تحسین‌برانگیزترین جلوه‌های خداحافظی موفات و ورود این سریال به فاز بعدی خود رویکرد او نسبت به این تغییر است. اگر حافظه خوبی داشته باشید یادتان می‌آید که راسل تی. دیویس چگونه با «هو» خداحافظی کرد. شخصاً به عنوان یکی از طرفداران مجموعه «هو» همیشه از این رویکرد خودستاینده دیویس انتقاد کرده‌ام!

او پایان دوران خود را به منزله‌ی نغمه‌ای در نظر گرفت که دیگر مانند آن خلق نخواهد شد. حتی این جمله معروف This song is ending, but the story never ends (این نغمه پایان می‌باید، اما داستان هرگز!) که در دقایق پایانی The End of Time شنیدیم نگرش دیویس در جدا کردن عصر خود با آنچه که در آینده و زیر درفش استیون موفات در انتظار سریال بود را نشان می‌داد و شاید حتی بتوان گفت که جمله جنجالی و پایانی دکتر دهم I don’t want to go (نمی‌خواهم بروم!)‌ یکی دیگر از تصمیمات دیویس بود که کمی خودخواهانه به نظر می‌رسد. موفات در پایان مسیر خود به عنوان نویسنده و خالق «هو» مسیری کاملاً متفاوت پیش گرفت و به جای اینکه تمام این قسمت را صرف پرداختن به دوران به اصطلاح «شکوهمند» خود بکند و آن را اشباع‌شده با اشارات به فصل‌های ۵ تا ۱۰ بنویسد، تصمیم گرفت که ۶۰ دقیقه پایانی خود را باری دیگر به کامل کردن فلسفه دنیای هو و دلیل جاودانگی این سریال اختصاص دهد.

جمله آخر دکتر دوازدهم Doctor, I let you go (دکتر، می‌گذارم که بروی!/تو را رها می‌کنم!) دقیقاً انعکاس تضاد نگرش دیویس و موفات است.

 

یکی از نماهای ستودنی تالالی که حسی جادویی و کریسمسی به این قسمت تزریق کرد!

قسمت‌های پایانی فصل هشتم، نهم و دهم همگی توسط ریچل تالالی کارگردانی شدند. او اولین بار خودش را در دو قسمت پایانی فصل هشتم ثابت کرد و بعد با خلق حیرت‌انگیز شاهکار تاریخ مدرن «هو» یعنی Heaven Sent به همگان نشان داد که بهترین گزینه برای کارگردانی قسمت‌های پایانی (که معمولاً اپیزودهای مهم سریال هم هستند) هر فصل است. تالالی در فصل دهم بازگشت و با World Enough and Time باری دیگر توانایی‌های منحصربه‌فرد خود را به نمایش گذاشت. در مجموعه‌ای چون «هو» که تهیه‌کنندگان دائماً با مشکل کمبود بودجه دست و پنجه نرم می‌کنند، مسئله خوب در آوردن ست‌پیس‌ها و سکانس‌ها به خلاقیت کارگردان وابسته است و تالالی خود را در این زمینه بارها ثابت کرده است.

پس انتخاب بدیهی موفات و تهیه‌کننده سریال برای قسمت پایانی تالالی بود. در این اپیزود ویژه‌ که روایت داستانی قابل‌توجهی نیست و تنها تمرکز خود را بر روی آخرین حضور پیتر کاپالدی به عنوان دکتر دوازدهم و تبیین فلسفه‌های عمیق سریال می‌گذارد، تالالی باری دیگر با نماهای خیال‌برانگیز (که نمونه آن را در صحنه «آتش‌بس کریسمس» می بینیم) تجربه‌ای خارق‌العاده برای بینندگان رقم می‌زند. با اینکه جلوه‌های ویژه می‌توانست بهتر باشد (و این انتقاد را در سراسر فصل دهم درباره جلوه‌های ویژه داشتم!) تالالی هرجا که میزانسن به جلوه‌های دیجیتالی وابسته نبود، به بهترین نحو ممکن صحنه‌سازی می‌کند. حتی نحوه هدایت فیلمبرداری تا صحنه آخر و ریجنریشن دکتر ستودنی بود.

از طرفی وقتی جودی ویتکر برای اولین بار در لحظات پایانی این قسمت به تصویر کشیده شد، نویسنده و کارگردان عنان این مجموعه عظیم را به جایگزین‌های خود دادند. نکته‌ای که در اینجا باید به آن اشاره کنم این است که تفاوت در ساختار و روایت داستانی حتی در آن چند لحظه آخر هم مشهود است. مثلاً اگر به نحوه حرکت دوربین و گذر نماها برای ایجاد تنش توجه کنید، می‌بینید که تفاوت نگرش دوره قدیمی و دوره‌ای که قرار است با فصل یازدهم برای تاریخ این سریال آغاز شود ملموس خواهد بود.

 

بازگشت کلارا، آخرین نماد از تعهد موفات به ممکن بودن «پایان خوش» و تحقق آن در Who!

در نهایت به دقایق پایانی این قسمت و خداحافظی پیتر کاپالدی به عنوان دکتر دوازدهم می‌رسیم. بازگشت کلارا و زنده شدن خاطرات ماجراهای این دو به منزله آخرین هدیه دنیا به زحمات دکتر دوازهم و شاید هدیه ویژه موفات به شخصیت کاپالدی بود. فصل نهم سریال پیچش تاریک‌تری در روایت داستانی خود گرفته بود که با یک ماجرای تراژیک و ملودرام به پایان رسید. موفات که دقیقاً وجود شهودی شخصیت دکتر یازدهم (I am and always will be the optimist. The hoper of far-flung hopes and the dreamer of improbable dreams) است، باری دیگر با برگرداندن کلارا تعهد خود را به این فلسفه و تاکید بر اهمیت آن در دنیای هو نشان می‌دهد.

اما دقیقاً همانند حسی که طرفداران در پایان The Time of the Doctor داشتند، باید گفت که ۶۰ دقیقه زمان بسیار کوتاهی برای پایان دادن به داستان سه فصله پیتر کاپالدی به عنوان دکتر دوازدهم است و مسلماً موفات با اختصاص دادن زمان بیشتر می‌توانست به دیگر ابعاد هفت سال حضورش در دنیای «هو» بپردازد.

اما شاید مهم‌ترین بخش این قسمت ویژه و پایانی، صحنه خداحافظی دکتر دوازدهم و ظهور دکتر سیزدهم باشد…

سخنرانی پایانی دکتر دوازدهم نه تنها گواهی بر ماجراهای خودش، بلکه نمودی از نگرش موفات در سراسر این هفت سال است. موفات به واسطه دکتر دوازدهم با تکرار عباراتی چون Never be cruel, never be cowardly (هرگز ستم نکن و هیچوقت تسلیم ترس نشو!) که قبل‌تر به عنوان معنای نام «دکتر» مطرح شدند، به همه مخاطبان وعده می‌دهد که این تغییر بزرگ به منزله سقوط این مجموعه نیست، بلکه بر این حقیقت تاکید می‌کند که پژواک این مفاهیم بنیادین سریال در دوران دکتر سیزدهم و آینده آن هم دیده خواهد شد. آن چیزی که دکتر دوازدهم و همچنین استیون موفات در لحظات پایانی خود به عنوان «هشدار» خطاب به دکتر بعدی (و حتی شورانر و نویسنده بعدی!) می‌گویند، بیانگر این است که مجموعه Doctor Who با تکیه بر همین فلسفه‌های ذاتی خود می‌تواند تا ابد جاودان باشد و همان‌طور که ۵۰ سال ادامه یافته، ۵۰ سال دیگر هم با همین فرمان به جلو حرکت کند.

اما با تمام امیدی که در سراسر این قسمت ویژه و در ارتباط با آینده می‌بینیم، طرفداران این مجموعه مثل همیشه تا مدتی در غم فقدان دکتر دوازدهم – که لابد تا الان و طبق معمول به دکتر موردعلاقه‌شان هم تبدیل گشته! – خواهند بود. عصر موفات در دنیای هو با همه فراز و نشیب‌هایش با Twice Upon a Time به پایان خود رسید و باید دید که تیم جدید چطور این میراث بزرگ را حفظ می‌کنند.

 

 

برچسبها:


۰ دیدگاه

برای ارسال دیدگاه وارد شوید.