دلیل واکنش منفی طرفداران به Star Wars: The Last Jedi چیست؟

آخرین جدای سدی محکم در برابر تهدید جامعه طرفداران Star Wars



هشتمین فیلم از دنیای جنگ‌های ستاره‌ای تحت عنوان The Last Jedi (آخرین جدای) هم‌اکنون گیشه‌ سینماهای سراسر جهان را تسخیر کرده است، اما در میان ستایش قاطعانه منتقدین و شعاری که آخرین جدای را بهترین فیلم دنیای Star Wars می‌خواند، عده زیادی از طرفداران از فیلم جدید نفرت دارند.

بحث اگر در مورد طرفداران دنیای Star Wars باشد که از نظر تعداد غیرقابل‌شمارش هستند، عامل جنجال اجتناب‌ناپذیر است. این جنجال در حدی است که عده‌ای می‌گویند «طرفداران Star Wars خود نمی‌دانند که دقیقا از این مجموعه چه می‌خواهند!»‌ اما این موضوع تحلیل گسترده‌تری می‌طلبد. همه عاشق سه‌گانه اصلی استاروارز هستند، اما سه‌گانه پیش‌درآمد که بعد از آن ساخته شد تفرقه‌ی قابل توجهی در میان طرفداران مجموعه ایجاد کرد. مخالفت عموم به قدری شدید بود که در سال‌های متمادی همه به خود اجازه دادند که خالق این مجموعه یعنی جرج لوکاس را بخاطر تصمیماتش بر سر سه‌گانه دوم زیر سوال ببرند و خواستار این شدند که با این سری خداحافظی کند. وقتی جرج لوکاس در سال ۲۰۱۲ حق تجاری دنیای Star Wars را به شرکت دیزنی فروخت، با قاطعیت از این مجموعه خداحافظی کرد و دیزنی هم ایده‌های او را برای سه‌گانه‌ای جدید کنار گذاشت.

وقتی فیلم هفتم The Force Awakens عرضه شد و طرفداران متوجه شباهت‌های زیادی بین این فیلم و فیلم اول این مجموعه یعنی A New Hope شدند، با جمع کردن امضا خواستار بازگشت جرج لوکاس شدند و اینکه دیزنی در تولید فیلم‌ها دخالتی نداشته باشد! درد اصلی طرفداران این بار عدم وجود نوآوری در روایت داستان و عناصر فیلم بود. رایان جانسون، کارگردانی و نویسندگی فیلم هشتم را بر عهده گرفت و در طی کمپین تبلیغاتی آن متوجه شدیم که این بار با فضای تاریک‌تری رو‌به‌رو خواهیم شد که کاملا غیرمنتظره و جدید بود. وقتی The Last Jedi چندهفته قبل در سینماها عرضه شد، فهمیدیم که رایان جانسون وعده‌ درستی به طرفداران داده بود، اما این بار همه به این مسئله اعتراض دارند که چرا فیلم اصلاً حس Star Wars را به ما منتقل نمی‌کند!

بله، واقعا خنده‌دار است؛ همان طرفدارانی که به دنبال نوآوری بودند، حالا می‌گویند که چرا The Last Jedi حس و حال فیلم‌های قبلی را در خود ندارد. در اینجا اول باید خاطر نشان کرد که Star Wars جامعه طرفداری وسیعی دارد و شاید اگر بخواهیم مقایسه کنیم، اکثر آن‌هایی که به تماشای «آخرین جدای» رفتند، از این فیلم راضی بودند. از طرفی، شمار آن‌هایی که نسبت به این اثر اعتراضاتی دارند هم کم نیست و برای همین باید دلایل آن را مورد بررسی قرار داد.

 

علاقه و هیجان افراطی

ما در سطوح مختلفی به یک اثر هنری وابسته می‌شویم. عده‌ای صرفاً از یک فیلم لذت می‌برند، عده‌ای به آن ابراز علاقه می‌کنند و افرادی هم به طور افراطی دلباخته آن می‌شوند. این دلباختگی بخصوص در آثار هنری که در قالب یک فرنچایز یا مجموعه به حیات خود ادامه می‌دهند دیده می‌شود. حال مجموعه Star Wars را در نظر بگیرید که به عنوان پدر آثار هنری در فرهنگ عام شناخته می‌شود. این مجموعه طرفداران زیادی دارد و عده کثیری از آن‌ها هم به طور خاصی نسبت به آن علاقه و هیجان نشان می‌دهند.

پدیده‌ای رایج که در نتیجه این هیجان افراطی بوجود می‌آید، ساخت انتظارهای نا‌به‌جا در ذهن مخاطبان است. مسلماً تاکنون اصطلاح «هایپ شدن» را شنیده‌اید که بر اثر انتظار، حس هیجان منحصربه‌فردی را نسبت به پدیده‌ای، در انسان بوجود می‌آورد. این انتظار در حیطه آثار هنری اگر بیش از اندازه باشد، خالق اثر موردنظر حتی اگر یک شاهکار بی‌بدیل هم خلق کند نمی‌تواند با انتظارات غیرواقعیِ ایجاد شده در ذهن مخاطب افراطی خود رقابت کند. یکی از موضوعات عمده‌ای که طرفداران در فیلم The Last Jedi نسبت به آن گله‌مند بودند نحوه به تصویر کشیدن شخصیت افسانه‌ای لوک اسکای‌واکر در فیلم بود. حتی عده‌ای تا حدی پیش رفتند که بگویند ماجرای لوک باید جور دیگری پیش می‌رفت! در واقع بسیاری از طرفداران در ذهن خود ادامه ماجرای لوک را تصور می‌کنند و حال چون روایت فیلم در تضاد با تصورات آن‌هاست، نسبت به آن خشمگین می‌شوند.

اصولاً هر اثر هنری را باید به واسطه آن چیزی که هست پذیرفت و برای درک آن تلاش کرد و نه به واسطه چیزی که تحت عنوان «انتظار» در ذهن خود از اثر مربوطه می‌سازیم. دلباختگان یک اثر هنری با چنین رویکردی قبل از اینکه خود اثر را ببینند و نسبت به آن قضاوت کنند، به دنبال برآورده شدن انتظاراتی هستند که در ذهن خود ایجاد کرده‌اند.

 

روایتی که در یک کلام غافلگیرکننده بود!

نمی‌خواهم به هیچ‌وجه ماجرای فیلم را لو بدهم، اما اگر The Last Jedi را دیده باشید، می‌دانید که داستان در هر نقطه کاملاً غیر قابل پیش‌بینی و دقیقاً در فضای مقابل انتظارات مخاطب به جلو حرکت می‌کند. این قضیه نه تنها در روند روایت فیلم، بلکه در شخصیت‌پردازی کلیدی‌ترین شخصیت‌های دنیای Star Wars به چشم می‌خورد. داستان رایان جانسون به شدت واقع‌گرایانه و منطقی است و از این حیث که به شعور و فراست بیننده احترام می‌گذارد، بسیار شایان تقدیر و ستایش است.

در واقع اینطور به نظر می‌رسد که رایان جانسون قبل از نوشتن این داستان، در ذهن خود قوانینی محکم و استوار از این دنیای علمی-تخیلی ایجاد کرده است و می‌توان گفت که روایت او هرگز از حد و مرز این قوانین عقلانی تجاوز نمی‌کند. مثلاً یکی از عناصر مرسوم بسیاری از فیلم‌های حماسی یا بلاک‌باسترهای فاخر چون Star Wars مسئله «امدادهای غیبی» است که ناگهان روند داستان را به نفع شخصیت‌های مثبت تغییر می‌دهد. رایان جانسون با فیلم خود نشان می‌دهد که هر تصمیمی در جهت ادامه دادن داستان یا مقابله با تهدید بزرگی چون «فرقه اول» به فداکاری نیاز دارد و حتی اگر قرار است روایت پایان خوشی داشته باشد، این پایان خوش باید در راستای قوانین و منطق‌های پذیرفته شده‌ی درون دنیای داستان محقق شود.

هرچند این نوع داستان‌پردازی، نویسنده اثر را محدود می‌کند، اما از طرفی دیگر عقل‌گریز نخواهد بود و باعث می‌شود که اثر نهایی از حیث روایت بسیار واقع‌گرایانه پیش رود. با این حال حبابی مخرب و اجتناب‌ناپذیر در میان شخصیت‌های داستان ایجاد می‌کند و سرنوشت آن‌ها را به مسیری خاص سوق می‌دهد. مسلماً برای تمام طرفدارانی که قبل از دلباختگی به داستان و جهان اثر، با شخصیت‌های آن ارتباط برقرار کرده‌اند، اینگونه داستان‌پردازی، غیرمنتظره و شاید ناخوشایند جلوه کند. اما اگر همین طرفداران کمی فراتر از دامنه انتظارات خود به نتایج کلی داستان‌پردازی منطقی و واقع‌گرایانه فکر کنند، متوجه می‌شوند که روایت و کارگردانی رایان جانسون در مسیر درستی قرار دارد.

رایان جانسون در انتخاب چنین روایتی، تصمیمی بسیار شجاعانه‌ای گرفت و نتیجه آن هم بدون در نظر گرفتن خشم بعضی از طرفداران، این است که نمی‌توان راحت به روایتِ فیلم او ایراد گرفت یا از آن حفره داستانی (Plothole) استخراج کرد.

 

نقطه تقابل دلباختگی و عقلانیت و توییتری که نباید جدی گرفته شود! 

در یک جامعه طرفداری بزرگ، پدیده جنجال، کاملاً اجتناب‌ناپذیر و حتی قابل توجیه است. در میان طرفداران چند ده‌ میلیونی اثری چون Star Wars مسلماً نمی‌توان همه را راضی نگه داشت. این پدیده تاکنون در تک تک فیلم‌ها و در سراسر این ۴۰ سال به خوبی دیده شده است. مثلا بعد از انفجار فیلم اول در سال ۱۹۷۷ به سرعت جامعه طرفدارانی بزرگ برای فیلم ایجاد شد. همین جامعه طرفداران به هنگام عرضه فیلم دوم یعنی The Empire Strikes Back در سال ۱۹۸۰ جنجال قابل‌توجهی بوجود آوردند، البته در آن زمان‌ها فضای مجازی در کار نبود که بخواهد به این گستردگی دیده شود! مثلا یکی از چیزهایی که مردم به آن خرده می‌گرفتند رونمایی دارث ویدر به عنوان پدر لوک (و به عبارتی، مهم‌ترین صحنه تمام دنیای Star Wars!) بود.

در سه‌گانه پیش‌درآمد هم طرفداران و منتقدین هم‌صدا بودند و با وحدت فیلم‌ها را مورد نکوهش قرار می‌دادند. همان‌طور که در ابتدای مقاله هم گفتیم، فیلم The Force Awakens به کارگردانی جی. جی. آبرامز هم از این جنجال دائمی و اجتناب‌ناپذیر بی‌بهره نماند و عده زیادی مدعی بودند که بسیار محافظه‌کارانه عمل می‌کند و تقلیدی از فیلم اول است!

حال عده‌ای از همین طرفداران در فضای مجازی می‌گویند که رایان جانسون دنیای Star Wars را برای همیشه نابود کرده است! البته با گذر زمان این جنجال‌ها از بین می‌روند و طرفداران به همان حالت دلباختگی قبلی برمی‌گردند. (مانند بسیاری از طرفداران از سه‌گانه پیش‌درآمد دفاع می‌کنند و حتی به خود اجازه می‌دهند که آن را شاهکار بنامند!)

اما راه حل چیست؟ حقیقتاً در این جدال و بحث شدید میان جامعه طرفداران دوقطبی، عقلانیت حکم می‌کند که دیزنی و سران مجموعه Star Wars مانند گذشته به کار خود ادامه دهند و فقط به نقدهای منطقی و سوار بر استدلال توجه کنند. حتی خود رایان جانسون هم باید درک کند که بوجود آمدن چنین تفرقه‌ای، آن هم برای فیلم او که بسیار شجاعانه و غیرمنتظره نوشته و کارگردانی شده است، کاملا اجتناب‌ناپذیر بوده و تنها کاری که می‌توان کرد گزیدن نگرشی معتدل و میانه‌رو در برخورد با چنین واکنش‌هایی است. ما هم این پدیده را از دور نگاه می‌کنیم و به تحلیل آن می‌پردازیم.

اما مهم‌ترین سوالی که در حال حاضر برای هر طرفداری بوجود می‌آید این است که آیا جی. جی. آبرامز در قسمت نهم و پایانی روند رایان جانسون را در ساختارشکنی و غیرمنتظره بودن ادامه می‌دهد یا دوباره محافظه‌کارانه عمل خواهد کرد؟ دو سال دیگر و با عرضه Episode XI در سینماها (و به دنبال آن، جنجالی دیگر…) پاسخ این سوال را خواهیم یافت.



۰ دیدگاه

برای ارسال دیدگاه وارد شوید.